و بر پوشند بر روى ايشان « 1 » خوارى ، نيست ايشان را از خداى عزّ و جلّ هيچ نگاه دارندهاى ، گواى بر پوشيد « 2 » بر رويهاى ايشان پارهاى « 3 » از شب تاريك ، ايشانند خداوندان آتش ايشان اندر آنجا جاودان *
28 - آن روز كه حشر كنيم ايشان را همه ، پس چگوييم آن كسها را كه شرك آوردند جايگاه شما ، شما و انبازان شما ، [ جدا ] كرديم « 4 » ميان ايشان ، و گفتند انبازان ايشان « 5 » كه : نه بوديد ما را پرستندگان *
29 - و بسنده است بخداى عزّ و جلّ گواه ميان ما و ميان شما ، اگر هستيم از پرستيدن شما غافلان « 6 » *
30 - آنجا برند « 7 » هر تنى آنچه پيش كرده باشد ، و باز گردانند « 8 » سوى خداى عزّ و جلّ خداوند ايشان براستى ، و گم شد « 9 » از ايشان آنچه بودند مىفرا يافتند « 10 » *
31 - بگو : كى روزى دهد شما را از آسمان و زمين ؟ يا كى پادشايى دارد شنوايى و بينااى ؟ و كى بيرون مىآورد زنده از مرده و بيرون مىآورد مرده از زنده ؟ و كه تدبير كند كارها را ؟ گويند : خداى .
بگوى كه : چرا نمىپرهيزيد ؟ *
هامش
( 1 ) - و برسد بديشان خوارى . ( صو ) - و بر شود بر ايشان خوارى . ( خ )
( 2 ) - گويى پوشيده شد . ( خ )
( 3 ) - پارهاى . ( صو ) - پارهها ( نا ) - پارهء . ( خ )
( 4 ) - و آن روز كه گرد آريم ايشان را همه ، باز گوئيم مر آن كسها را كه انباز گرفتند بجاى خويش باشيد شما و انبازان شما ، جدا كنيم . ( صو )
( 5 ) - . . . جايگاه شماست ، شما و آن هنبازان شما جدا مىكنيم ميان ايشان ، گويند كه هنباز گيرندان ايشان . ( خ )
( 6 ) - بىآگاهان . ( صو )
( 7 ) - آنجا بيازمايد . ( صو . نا ) - آنجا بيازمايند . ( خ )
( 8 ) - باز گردانيده آيند . ( خ )
( 9 ) - و بباد شود . ( نا )
( 10 ) - بودند فرا مىبافتند از دروغ . ( نا ) - بودند مىدروغ گفتند . ( خ )