شما است برخوردارى زندگانى اين جهان ، پس سوى ماست باز گشتن شما ، آگاه كنيم شما را بدانچه بوديد و مىكرديد *
24 - حقّا كه « 1 » داستان زندگانى اين جهان چون آبى است كه فرستاديم از آسمان ، بياميخت بدان بر رستنيهاى « 2 » زمين از آنچه خورد « 3 » مردمان و چهارپايان ، « 4 » تا چون گرفت زمين نبات آن و بياراست ، « 5 » و گمان بردند گروه آن كه ايشان توانايند بدان بيامد بديشان « 6 » فرمان ما شبى يا روزى ، كرديم آن را دروده گويى كه نه بود هرگز . چنان فصل كنيم آيتها « 7 » گروهى را كه انديشه كنند *
25 - و خداى مىخواند سوى خانهء سلامت ، « 8 » و راه نمايد آن را كه خواهد سوى راه راست *
26 - آن را كه نيكوى كرد نيكوى و زيادتى ، و نه پوشد بر روى ايشان گردى و نه خوارىاى « 9 » ، ايشاناند خداوندان بهشت ، ايشان اندر آنجا جاودان *
27 - وانكسها كه ساختند بديها پاداشت هر بدى باشد هم چنان ،
هامش
( 1 ) - هر اينه . ( صو )
( 2 ) - گياه . ( خ . صو )
( 3 ) - بخورند . ( صو . خ )
( 4 ) - ستوران . ( خ )
( 5 ) - آن گاه بگيرد زمين آرايش آن و آراسته گردد . ( خ ) - تا چون بگرفت زمين آرايش و خويش و آراسته گشت . ( صو )
( 6 ) - آيد بدان . ( خ ) - بيامد بوى . ( صو )
( 7 ) - گويى نبوده بود بدى . همچنين پيدا كنيم حجتها . ( خ ) - چنانچه پندارى نبودست دى ، همچنين پديد كنيم نشانها . ( صو ) - دروده . گويى نه بود دى . . . ( نا )
( 8 ) - سراى سلامت . ( خ ) - سراى رستگارى . ( صو )
( 9 ) - مر آن كسها را كه نيكوى كردند نيكوى پاداش است يعنى بهشت و افزونى است يعنى ديدار ، و نه رسد رويهاى ايشان را سختى و نه خوارى - ( صو ) - . . . و نه بر شود برويهاى ايشان خوارى و نه درويشى . ( خ )