سپاه مكّيان است كه مر ايشان را چون كوسپند اندر پيش كرد ، و همى كشت ، اكنون بگوا « 1 » تا اندر نگرد بشمشير زخم عرب . صفوان بن اميّه گفت خاموش باش كه مهترى مكّه همى كسى را باشد از قريش بهتر از آن كه كسى باشد از هوازن . و هم از مكّيان كسى ديگر گفت : اليوم بطل السحره « 2 » .
و زان سپاه كه با پيغامبر از مكّيان بيامده بودند با او هيچكس نماند مگر تنى چند ، چون بو بكر و عمر و عثمان و علىّ رضى اللَّه عنهم اجمعين ، و تنى پنجاه ديگر بجز ازيشان .
و مردى بود از سپاه دشمن بنام عنترة ابن عمير « 3 » همى كشت با حربتى « 4 » پيغامبر را همىجست كه اگر نه كشته شده است او را بكشد . پس از دور پيغامبر را بديد عليه السّلم و با او خوار مايه مردم ، نيزه برو راست كرد ، و علىّ پيش او رفت يك شمشير او را بزد ، يك پاى از ران او بيرون انداخت . اين مرد از اسب جدا شد و تنى پنجاه از پس او اندر آمدند ، و على شمشير اندر نهاد بديشان ، و تنى چند ازيشان بكشت ، تا ايشان دور شدند .
پيغامبر عليه السّلم مر عبّاس را گفت ، يا عمّ آواز ده كه ياران ما آواز تو شناسند ، تا باز آيند . و عبّاس برافرازى بر شد و بانگ همى كرد يا مهاجر و انصار يا اهل بيعة و الشجرة « 5 » ، يا اهل صفّه ، يا اهل اسلام ، پيغامبر خداى عزّ و جلّ شما را همى بخواند . از هر جاى بيست مرد و
هامش
( 1 ) - بگو . ( خ . صو ) - بگوى . ( نا )
( 2 ) - گفت باطل شد امروز جادوى .
( خ . ن ) - الا ، بطل السحر اليوم . ( سيرة النبويه )
( 3 ) - عنتره . ( خ ) - عنترة بن عمير . ( صو )
( 4 ) - با حربت همى كشت . ( خ ) - و شايد همى گشت .
( 5 ) - بيعة الشجرة . ( خ . صو )