نشايد و لكن تدبير حرب بشايد . « 1 » و آن سى هزار مرد را گرد كرد و بفرمود تا شمشيرها بركشيدند ، و مالك ميان شمشيرهاى ايشان به دو نيم كرد گفت تا شمشيرها از ميان بر نبايد كشيد « 2 » .
چون پيغامبر عليه السّلم خبر اين چندين سپاه بشنيد ، گفت شما نيز برويد . و هر چه اندر مكّه مهترى مانده بود برفتند بابو سفيان .
و پيغامبر صلّى اللَّه عليه چون از مكّه برفت سپاه را عرض كرد دوازده هزار مرد گرد آمده بودند با سلاح تمام ، برفتند و پيغامبر صلّى اللَّه عليه بر اشترى جبل « 3 » نشسته بود ، و عبّاس بن عبد المطّلب پيش پيغامبر صلّى اللَّه عليه اندر بود ، و علىّ بن ابى طالب رضى اللَّه عنه بر دست راست پيغامبر عليه السّلام ايستاده بود .
سپاه پيغامبر برفتند . پس چون لختى برفتند . عباس بر سرافرازى بر شد ، آن سپاه پيغامبر بديد بدان بسيارى ، مر پيغامبر را گفت يا رسول اللَّه ما را از عدد سپاه هيچ كم « 4 » نباشد امروز . پيغامبر گفت صلّى اللَّه عليه يا عمّ چنين مگوى كه اين كار نه بعدد سپاه است ، تا ظفر كرا باشد .
پس خداى عزّ و جلّ پيغامبر را باز نمود هم چنان كه بعدد سپاه مشغول نبايد بودن ، چندان سپاه كه بود چون چشمشان بر سپاه كافران افتاد روى بهزيمت نهادن « 5 » تا خداى عزّ و جلّ فريشتگان فرستاد هم چنان كه روز بدر فرستاده بود تا آن سپاه كافران روى بگردانيدند .
پس خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
هامش
( 1 ) - كشما حرب كردن را نشاييد و لكن تدبير حرب را بشاييد . ( صو . خ )
( 2 ) - نيامهاى شمشيرها بشكست تا شمشيرها از نيام بر نيايد كشيدن . ( نا . خ ) - ميان شمشيرهايشان بشكست گفت تا شمشير از ميان برنبايد كشيدن . ( صو )
( 3 ) - خنك .
( خ . نا )
( 4 ) - كمى . ( خ )
( 5 ) - باز نهادند . ( خ . نا )