نمىتوانستند نهادن ، كه آن مهتران ايشان همه كشته شده بودند ، و ديگران مقهور شده بودند ، و بناكام او را گردن نهاده بودند .
پس همه قبيلهها گرد آمدند و به كار پيغامبر عليه السّلم بر ايستادند و هوازن و طايف « 1 » وز هر قبيلهاى خلق گردهمى آمد . و آنجا مردى بود او را مالك بن عروه « 2 » خواندند ، او را بر خويشتن مهتر كردند ، گفتند ما را با محمّد حرب ان يكى مانده است ، اگر ما را مقهور كند كار ما خود بود « 3 » ، و گر ما او را مقهور كنيم از وى برهيم .
و اين مالك بن عروه بفرمود تا هر چه اندر قبيلهها بودند عرب « 4 » همه برفتند با زنان و عيالان ؛ و هر مردى كپيش حرب رفتى عيال و فرزندان از پس او بودى ، از بهر زن و فرزند « 5 » كار بهتر كردندى . و اين مالك بن عروه مردى بود اندر همه عرب معروف ، وز هر كجا راه دانست ، از عرب لشكر گرد همىآورد . و زان سوى طايف جايى بود آن را ذو الفخار « 6 » خواندى ، و بدان جاى وادى بود كه آن را حنين خواندندى ، و مالك بدان حنين سى هزار مرد عرض كرد ازان قبيلههاى عرب ، همه مردانى با سلاح ، او چهار مرد بياورده بود از پيران عرب هر مردى را صد و بيست سال و سى سال « 7 » رسيده بود ، گفت تدبير حرب بشما است كه شما حرب كردن را
هامش
( 1 ) - هوازن و طايف و بنى جشم . ( خ . نا )
( 2 ) - همه نسخهها مطابق است با متن .
در سيرة النبوية : مالك بن عوف النصرى ، و در تاريخ طبرى : مالك بن عوف احد بنى نصر . ( رجوع شود به صفحهء 656 )
( 3 ) - حرب اين يكى ماندست اگر ما را مقهور كند خود كار ما بود . ( خ )
( 4 ) - تا هر چه بقبيلتها و عرب كس بود . ( خ . ن )
( 5 ) - از بهر حميت زن و فرزند را . ( خ ) - از بهر حميت زن و فرزندان . ( صو ) - تا از بهر حرمت را . ( نا )
( 6 ) - و حنين واد الى جنب ذى المجاز . ( تاريخ طبرى )
( 7 ) - صد و بيست سال و صد و سى سال . ( خ )