تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
منافقان گفتند پيغامبر پندارد كه اين حرب روم همچون حرب عرب است ، تا اكنون اينجا چه پيش آيدش . پيغامبر عليه السّلم ازين حديث ايشان آگاه شد . ايشان را گفت شما چنين گفتيد . ايشان گفتند ما مزاح كرديم . خداى عزّ و جلّ بر دروغ ايشان اين آيت بفرستاد :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما .
« 1 » الآيه . گفت چون پيغامبر عليه السّلم شما را گفت كه شما چنين سخن گفتيد ، شما گفتيد ما بازى همى كرديم . خداى گفت كه شما بخداى و آيتها همى فسوس كنيد ؟ « 2 » پس پيغامبر عليه السّلم هم چنان همى رفت تا بتبوك رسيد . چون آنجا رسيد هيچ خلق از روميان آنجا نيامده بودند مهتر تبوك بخواند و با او صلح كردند . و از انجا پنج « 3 » فرسنگ ، حصارى بود استوار ، وز كسهاى ملك روم سرهنگى آنجا بود با بسيار خواسته ، و لكن آن حصار سخت استوار بود ، و آن سرهنگ هروزى از بامداد تا چاشتگاه به شكار بيرون آمدى ، و پيغامبر عليه السّلم خالد بن الوليد با بيست سوار آنجا فرستاد ، و خالد پنهان آنجا بنشست تا وقت روز . چون آن ملك بيرون آمد او در آن حصار بگرفت ، و آن سرهنگ را استوار كرد ، و پيش پيغامبر آورد . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه با آن سرهنگ صلح كرد ، و صلح نامه بستد از پيغامبر و پيغامبر [ را ] « 4 » جزيت داد . پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه از تبوك برگشت و روى بمدينه باز نهاد ، و بنخستين منزل كه فرو آمد آب نبود ، مگر يك لخت « 5 » به چشمه اندر . منافقان بيامد [ ند ] « 6 » و آن چشمه تاريك كردند . پس پيغامبر عليه السّلم بيامد و دست بدان چشمه بر نهاد ، و دعا كرد ، چندان آب از چشمه بيرون آمد كان
هامش
( 1 ) - التوبة 65 ( 2 ) - گفت كه شما همى فسوس كنيد بخداى و آيتهاى او . ( خ ) ( 3 ) - بر پنج . ( خ . نا ) ( 4 ) ( صو . نا ) ( 5 ) - لختك . ( نا ) ( 6 ) ( خ . نا . صو )