دستورى دادن پيغامبر عليه السّلم نپسنديد ؛ نه گفت :
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ ، لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ ؟
« 1 » گفت : چرا دستورى داديشان تا پديدار آمدى ترا آنك همى راست گويند و بدانستى دروغ زنان را ؟
عبد اللَّه بن سلول « 2 » با گروهى منافقان بيامدند و سوگند خوردند پيش پيغامبر عليه السّلم ، كه اگر بتوانستيمى آمدن بيامديمى . چنانك گفت عزّ و جلّ :
سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ
« 3 » - پس خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ .
« « 4 » » و اين سورة التوبة بيشتر اندر كار غزو تبوك فرو آمدست .
پس پيغامبر عليه السّلم سپاه را از شهر مدينه بيرون برد به سختى و عبد اللَّه بن ابىّ و منافقان ديگر چون يك منزل برفتند بازگشتند . و سه تن از مسلمانان بمدينه بماندند كه نتوانستند آمدن ، و همىگريستند ، وزيشان يكى كعب بن مالك بود پدر ابىّ بن كعب ، و ديگر زرارة « 5 » بن الرّبيع بود ، و سديگر هلال بن اميّه بود كه خداى گفت عزّ و جلّ :
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ
« 6 » .
و پيغامبر عليه السّلم سباع بن ارقصه « 7 » را بر مدينه خليفت كرد .
علىّ « 8 » ابن ابى طالب را رضى اللَّه عنه گفته بود كتو عيالان خويش و كودكان را نگاه دار . و منافقان گفتند كه پيغامبر مر علىّ را از بهر آن دست بازداشت كه بر دل پيغامبر گران شده است . و چون
هامش
( 1 ) - التوبة 43
( 2 ) - عبد اللَّه بن ابى سلول . ( خ )
( 3 ، 4 ) - التوبة 42
( 5 ) - مرارة .
( تاريخ طبرى ) ، نسخ ديگر با متن مطابق است .
( 6 ) - التوبة 118
( 7 ) - عرقصه .
( صو ) - سباع بن ارفضه . ( خ ) - سباع بن عرفطة . ( سيرة النبوية - تاريخ طبرى )
( 8 ) - و على . ( خ )