است . پس نامه تنسر متعلق بعهدى است كه پادشاهان مجددا اختيار تعيين جانشين خود را در زمان حيات بدست آوردهاند ، يعنى دورهء كه فاصلهء سلطنت كواذ اول و هرمزد چهارم بوده است .
در نامه تنسر ( چاپ دارمستتر ، ص 210 و ص 513 ، چاپ مينوى ، ص 9 ) باردشير نسبت داده شده ، كه گويد : « هيچ آفريده را ( غير از شاهان زيردست ) ، كه نه از اهل بيت ما باشد ، شاه نمىبايد خواند ، جز آن جماعت كه اصحاب ثغورند : آلان و ناحيت مغرب و خوارزم و كابل » . مقصود از « صاحب ثغور آلان » بىشبهه يكى از چهار مرزبانى است ، كه خسرو اول نصب كرد و او را اين امتياز داد ، كه بر سرير زرين نشيند و مقام او بطور استثناء باولادش نيز انتقال مىيافت .
اين مرزبانان را پادشاهان صاحب تخت ( ملوك السرير ) نيز مىگفتهاند ( مأخوذ از نهاية الارب در مجله انجمن همايونى آسيايى ، سال 1900 ، صفحه 226 ) .
و نيز از مطالب جغرافيائى ، كه در نامه تنسر آمده است ، مىتوان تاريخ نگارش آن را بهتر تعيين كرد . مثلا نام بردن از تركان و تعداد نقاط سرحدى « جوى بلخ تا آخر بلاد آذربايگان و ارمنيه فارس و فرات و خاك عرب تا عمان و مكران و از آنجا تا كابل و تخارستان » . از اين رو نامه تنسر بعد از فتوحات انوشيروان در نواحى شرق و قلع و قمع هپتاليان و پيش از تسخير يمن برشته تحرير آمده است ، يعنى بين سنوات 557 و 570 ميلادى « 1 » .
ماركوارت از راههاى ديگر به همين نتيجه ، كه ما رسيدهايم ، رسيده است و او گويد ، كه نامه تنسر رسالهء جعلى است ، كه در زمان خسرو اول نگاشتهاند « 2 » .
از فروض ماركوارت اين است ، كه در نامه مزبور حاكم كرمان را بجاى آنكه
هامش
( 1 ) - ثعالبى گويد ( ص 606 ) كه خسرو اول « مخصوصا شرح اعمال اردشير اول را مطالعه ميكرد و آن را سرمشق اعمال خود قرار ميداد » . همين مطلب را در طبرى ( ص 898 ، تلدكه ، ص 165 ) و فارسنامه ابن البلخى ( ص 88 ) مىبينيم .
( 2 ) - ايرانشهر ، ص 48 ، يادداشت 1 .