گرديدند ، ولى چون كسان نادر درب منازل آنها را گرفته بودند مقاومت نتوانستند نمود و سر تسليم پيش آوردند . روز ديگر اسلحهء آنها را گرفته خود آنها مرخص شدند . در اين موقع خون زيادى نريخت [ و ] بيش از پانزده تا بيست نفر كشته نشد . نادر فورا آدم فرستاد [ و ] بقيهء همراهان خود را كه در كوه بودند ، احضار كرد . چند روزه به او ملحق شدند . اين واقعه در سنه 1726 مطابق سنه 1139 هجرى ، تقريبا شش سال بعد از آنكه نادر را در مشهد از خدمت پادشاه معزول كردند اتفاق افتاد .
نادر به اين تدبير ، كه مشعر از خوشطينتى نيست ، اولا از عموى خود انتقام كشيد ، ثانيا تمام اقوام خود را كه اغلب در شهر و دهات نزديك كلات سكنى داشتند ، به قيد اطاعت آورد ، ولى به هيچيك از آنها آسيبى نرساند ، بلكه مهربانى و ادب نسبت به آنها كرد ؛ معدودى با كمال رغبت داخل خدمت او شدند و هنوز هم با او هستند و به مناصب بزرگ رسيدهاند . [ نادر ] چند ماه در آنجا با كمال اقتدار حكمرانى كرد ، تا قريب بيست فرسخ از اطراف ، بقدرى كه مىخواست ماليات مىگرفت .
شاه طهماسب كاملا از اعمال نادر مطلع بود و كمال تغيّر را داشت از اينكه در مقابل عفوى كه از جرايم سابق او شده بود ، اين حركات از او صادر شده ، عموى خود را به قتل رسانيده و قلعهء محكمى را به تصرف آورده ، كه دفع او از آنجا جز به قوت قشون بزرگى ممكن نخواهد بود ، ولى چون امور سلطنت در تنزل بود و همه روزه علامت خرابى ظاهرتر مىشد ؛ از طرفى قشون عثمانى و از طرفى افغانها شاه طهماسب را محصور كرده بودند ، بهتر دانست نادر را به امداد خود بخواهد و بواسطهء فرستادن قشون به دفع نادر از قوّت خود نكاهد .
بنابراين به نادر اطلاع داده شد ، كه اگر اطاعت كند و به دربار بيايد كمال مرحمت در حق او مبذول خواهد افتاد و به منصب مينباشىگرى منصوب خواهد شد ، تقصير سيف الدين بيگ نيز بخشيده و همين منصب به او مرحمت خواهد شد .
نادر قبول تكليف كرده ، يك نفر از صاحب منصبان خود را با پانصد نفر به حكومت كلات گذاشت و خود با بقيهى همراهان به حضور پادشاه آمد . پادشاه در اول نادر را
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧٨