قوت برادرزادهء خود ، كه بيش از سى فرسخ با او مسافت نداشت ، انديشناك شد ؛ كه مبادا برو او بتازد . لهذا كاغذى به نادر نوشت و به او تكليف كرد ، كه اگر تسليم شود و به خدمت پادشاه برود ، از تقصير خود او و همراهانش عفو خواهد شد . نادر از اين تكليف خوشوقت گرديده به عموى خود نوشت ، كه اگر بتواند رقم عفو آنها را صادر نمايد در قبول اين تكليف حاضر است . بنابراين عموى نادر عريضهاى به شاه طهماسب نوشت و توسط برادرزادهء خود را كرد .
پادشاه اول راضى نشد كه شخصى را كه مصدر چنان اعمال و تقصيرها شده بود ببخشد ، ولى تفصيل رفتار ناشايسته ، كه در مقابل خدمات سابقا به نادر شده و او براى حفظ خود مجبور به راهزنى گرديده بود ، به عرض رسيد و گفته شد كه نادر صاحب منصب رشيدى است و قشون او به كار خواهد آمد و وجود چنان شخصى لازم است . پادشاه قبول كرد و فرمان عفو نادر را به عموى او فرستاد ، او نيز فورا به نادر تبليغ نمود .
نادر با سيف الدين بيك و صد نفر سوار زبده به كلات آمد ، عموى او با كمال مهربانى پذيرائى كرد . روز ديگر مهمانى شايستهاى براى او و همراهانش فراهم آورد و خواست تا سه روز آنها را نگاه دارد و تصور خيانتى از طرف برادرزادهء خود نمىكرد ، ولى نادر در خيال انتقام بود و مىخواست صدمهاى را كه عمويش به او رسانيده و حق او را تصنيع كرده و در بيچارگى او را حقير شمرده بود ، تلافى كند .
براى اجراى اين قصد با همراهان خود گفتگو كرد و قرار داد كه پانصد نفر از كسان او يك روز بعد از خودش حركت كرده ، در نزديك قلعهء كلات كه كوهسار است ، پنهان بشوند و در همان شب تهيهيى كه لازم بود ديده شد . دو ساعت از نصف شب گذشته نادر به كسان خود كه در ميان قلعه بودند حكم كرد به سرقراولها ريختند ، بعضى را كشته و بعضى را گرفتار كردند . نادر به اتاق عموى خود رفت ، او را كشت و كليدهاى قلعه را برداشت ، دروازهها را باز و آن پانصد نفر را كه منتظر اشاره بودند داخل قلعه نمود . كسان عموى نادر ، كه غير از قراولها يك صد و شصت نفر بودند ، متوحش
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧٧