نيست ، چون مكرر رشادت و قوت شما را ديدهام و يقين دارم كه امروز به جدّ و جهد جان و مال و آزادى هموطنان خود را خواهيد خريد .
در اين بين تراكمه يكمرتبه به شدت حمله آوردند ، ايرانيان متابعت و اقتدا به سردار خود كرده ، با كمال رشادت ايستادند . طرفين شجاعت نموده پاى فشردند ، جنگى سخت و خونريز درگرفت و مدتى غلبهء هيچ طرف معلوم نبود ، بالاخره كوكب اقبال نادر طلوع كرد ، سركردهء تراكمه به دست او كشته شد ، تراكمه رو به فرار گذاشتند ، قشون نادر تا چند فرسخ آنها را تعاقب كرده و كشتار نمودند ، شش هزار نفر از تركمان كشته شد و از باقى نصف برنگشت تمام به دست اهالى اطراف و دهاقين كشته يا اسير شدند .
اين فتح و پيروزى اسباب اقبال و نام نيك نادر شد ، همين كه به مشهد رسيد ، بيگلربيگى به او گفت كه از پادشاه سركردگى كلّ خراسان را براى تو استدعا كردهام ولى شاه سلطان حسين كه در آن وقت پادشاه ايران بود [ و ] بسيار ضعيف العقل و تنپرور بود ، به خدمات نادر اعتنائى نكرد و منصبى را كه شايسته نادر بود به جوانى از نجبا داد كه هيچوقت جنگ نديده بود . اين اسباب را سركردگان معتبر كه در وقت مأموريت نادر حضور داشته فراهم آورده بودند ، اگرچه خودشان از مقابلهء تركمان مىترسيدند باوجوداين از رفتن نادر به جنگ دلتنگ بودند [ و ] چون در دربار وسايل داشتند و پادشاه بىقيد بود غرض و عداوت خود را پيشبردند و اين مرد شجاع را كه دوست و حامى در دربار نداشت ، مغضوب و معزول نمودند .
نادر از اين رفتار سخت برآشفت و به حضور بيگلربيگى رفت و به او گفت وعدهء شما بىحاصل بود ، به جاى اينكه مرا در مقام رياست مستقر كنيد ، در ازاى خدمات معزول و مغضوب شدم . جوانى به سركردگى قشون مأمور است كه بايد با زنان در حرم زندگانى كند و چون اين جوان نسبتى با شما دارد يقين است وعدهاى را كه به من فرموديد در حق او به عمل آورديد .
بيگلربيگى قسم ياد كرد كه آنچه واقع شده است ، بر خلاف ميل او بوده و چون در
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧٤