نادر مصمم شده بود كه هرگاه موقعى پيش بيايد ، كار خود را به اعلى درجه برساند ، ولى خيالات بلند خود را پنهان مىداشت و مواظب بود [ تا ] مبادا چيزى از او ظاهر شود ، كه اسباب حسد يا عداوت رؤساى او گردد و على الظّاهر از مقامى كه داشت اظهار رضايت مىكرد تا در سنهء 1720 ، مطابق سنه 1133 هجرى ، كه تراكمه ناگهان با دوازده هزار سوار داخل خراسان شده و بناى قتل و غارت گذاشتند ، بيگلربيگى بيش از چهار هزار سوار و دو هزار پياده حاضر نداشت كه به مقابل آنها بفرستد .
صاحبمنصبان را به مشورت طلبيد و با آنها گفت كه اگر فورا جلو تركمان گرفته نشود ، تمام خراسان را به حسب عادت خراب و تاراج خواهند كرد و مرد و زن و اطفال را اسير خواهند نمود و اموال را بقدرى كه بتوانند به غارت خواهند برد و سر من ببريدن خواهد رفت . صاحب منصبان گفتند ؛ قشونى كه حاضر است ابدا براى مقابلهء دشمن كافى نيست و به هيچوجه نمىتوان اميد ظفر داشت و يقينا اگر تا اين معدود قليل اقدام به جنگ شود ، پادشاه مواخذه خواهد كرد ، كه چرا قشون را بىمحابا به كشتن دادهايم .
بيگلربيگى همين كه در آنها آثار اضطراب ديد گفت : من خود با قشونى كه هست مىروم و سعى خود را مىكنم ، بيم خطر بهتر از آن است كه آسوده بنشينيم ، تماشا كنيم و تراكمه مملكت را خراب و اهالى را اسير كنند .
نادر قلى در اين شورا حاضر بود ولى در مقامى كه داشت ماذون نبود قبل از آنكه از همگنان او سؤال شود اظهار رأى بكند ، باوجوداين برخاست و اجازه طلبيد كه در اين موقع راى خود را به عرض برساند ، رخصت يافته گفت : دشمن نزديك است ، وقت گفتگو نيست . چند روز ديگر روساى قشون به آنچه حالا نمىخواهند اقدام كنند ، مجبور خواهند شد . شجاعت آقا و رئيس ما كه مىخواهد شخصا به مدافعهء دشمن برود خيلى محل تحسين است ، ولى لزومى ندارد كه ايشان خود را به چنان خطر بزرگ بيندازند ، زيرا كه اگر اتفاقى براى ايشان بيفتد ، تمام مملكت از دست مىرود . راى صواب آن است كه خود در شهر مشهد بمانند و با آنقدر قشون كه از اطراف مىتوان
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧٢