بودند گرفت ، به استثناى طهماسب ميرزا يعنى شاه طهماسب ، كه از محاصره فرار كرد تا وقتى كه نادر شاه براى تأديب حسين خان برادر محمود خان به قندهار رفت .
نادر شاه كه در اروپا معروف به قليخان است در كلات ، واقعه در ايالت خراسان ، متولد شد . پدر او رئيس يك طايفه از افشار و حاكم قلعهء كلات بود . در قلعهء مزبور هميشه عدّهء كافى از قشون ، براى منع تاختوتاز تراكمه به خراسان ، ساخلو مىشد و وضع طبيعى آن محل طورى است كه به يكى از دربندها مشرف است و معدودى قليل در آنجا مىتوانند با لشكرى بزرگ مقاومت نمايند . نادر قلى كه نادر شاه باشد ، طفل بود كه پدرش از دنيا درگذشت و چون حكومت اين قلعه سالها از پدر به پسر مىرسيد ، عموى نادر شاه حكومت قلعه را به اين عنوان گرفت كه بعد از رسيدن نادر قلى به سنّ رشد به او تفويض نمايد . ولى وقتى نادر قلى به سن رشد رسيد ، عموى او به عذر اينكه هنوز جوان است و نمىتواند از عهده برآيد ، به او مداخله نداد و به طايفهء خود چنان وانمود كه او جوانى است تندخو و ظالم و شايستهء حكومت نيست ، مگر اينكه بخواهند به جاى ملايمت سختى بهبينند . افشارها از عموى نادر قلى راضى بودند ، خواهش كردند بر رياست آنها باقى بماند و چون كفايت و انصاف او را ديده بودند ، از ترس اينكه مبادا وضع آنها بدتر شود ، نخواستند به برادرزاده تمكين كنند . نادر قلى به تدليس عموى خود از حق خود محروم ماند و به واسطهء رشد زياد و شورى كه در سر داشت نتوانست با اين حالت در ميان اقوام خود زندگانى كند . به شهر مشهد كه معروف به مشهد امام على رضا است رفته و داخل خدمت بيگلربيگى ، يعنى والى خراسان ، شد و به نيابت ايشيك آقاسى باشى معيّن گرديد و در آن مقام طورى رفتار كرد كه سركرده يكدسته سوار شد و در مدافعه مكرر كه از تركمانها مىشد ، چنان نظم و رشادت خود را ظاهر ساخت ، كه در ظرف مدت چند سال به منصب مينباشىگرى رسيد و تا سن سى سال [ گى ] بر اين مقام باقى بود و هميشه آثار شجاعت و عزم متين از او ديده مىشد . تمام دوستان و آشنايان او ، او را دوست و محترم مىداشتند ولى آنها كه با او مأنوس نبودند او را كنارهجو تصور مىكردند و با او نمىجوشيدند اگرچه
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧١