بستگان او ، كه هروقت نظام الملك براى شرفيابى به حضور پادشاه به دربار مىآمد ، او را تمسخر مىكردند و به يكديگر مىگفتند ببين اين ميمون دكن چطور مىرقصد !
اين رفتارها نظام الملك را به منتهى درجه خشمگين كرد ، بنابراين مصمم شد به تلافى اين حركات مملكت را به سختى دچار كرده خان دوران و بستگان او را براندازد . خيال خود را با قمر الدين خان وزير به ميان گذاشت ، به اعتقاد اينكه با او همراهى خواهد كرد ، ولى باوجود اينكه ميان اين دو نفر رابطه وصلت مستحكم بود و دختر به پسر يكديگر داده بودند ، نظام الملك نتوانست وزير را راضى كند كه در امرى كه مضرّ [ به ] مصلحت مملكت است با او همدست شود ، سهل است ، قمر الدين خان اصرار داشت به نظام الملك معلوم كند كه به واسطهء اغراض شخصى ، مملكت را از دست دادن ، چه ننگ بزرگيست و سعىها كرد [ تا ] او را از اين خيال منصرف نمايد .
چون نظام الملك ديد كه قمر الدين خان با خيال او مساعدت نخواهد كرد رو به سعادتخان والى اوديب آورد . سعادتخان جمعيتى كثير و تجربهاى بزرگ داشت و در جنگ آخر با ماراتاها شهرتى تمام يافته بود و چيزى كه در اين موقع بهتر به كار بود ، اين بود كه سعادتخان بعد از جنگ ، از پادشاه و خاندوران رنجيدهخاطر شد .
نظام الملك با سعادتخان اتفاق كرده و قرار دادند كه نادر شاه پادشاه ايران را ، كه در آنوقت به محاصرهء قندهار مشغول بود ، وسيله قرار داده [ تا ] پادشاه را به سختى دچار و خاندوران را از ميان بردارند . سبب عمدهاى كه نادر شاه را به لشكركشى هندوستان برانگيخت دعوت اين دو نفر بود ، ولى قبل از آنكه مراسلات خيانتآميز [ ى ] را كه ما بين نظام الملك و سعادتخان و نادر شاه ردوبدل شده نقل كنيم ، به ذكر مختصرى از تاريخ و كارهاى اين پادشاه كشورگشا ، كه صيت شهرت او امروز عالم را گرفته ، خواهيم پرداخت . تمام آنچه [ كه ] نقل مىشود ، از قول شخص محترمى است كه نادر شاه را شخصا شناخته و در اوقات حوادث بزرگ كه در ايران اتفاق افتاد ، در آنجا بوده است . يعنى از زمان آمدن افغانها به ايران و از وقتى كه محمود خان پسر ميرويس اصفهان را مسخر كرد و شاه سلطان حسين را با تمام پسرهايش كه بيست و سه نفر
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٧٠