مسموع الكلمه بود ، كه هرچه مىخواست مقبول مىافتاد و در حقيقت پادشاه در تمام اعمال خود محكوم او بود . چون نظام الملك مىخواست در امور ، بطورى كه در زمان اورنگزيب بود حركت كند و در احقاق حقوق مانند زمان سلاطين سابق موافق قانون رفتار نمايد ، مستدعيات او به اجابت مقرون نمىشد و هر قرار تازهاى مىداد امراء به ضديت برمىخاستند و تمسخرش مىنمودند . همين كه سستى پادشاه را به اين درجه ملاحظه كرد و مقربان دربار را مشغول شهوات نفسانى و گذراندن عمر با زنان بدكار و مقلدها ديد ، به حضور پادشاه رفته و اين فقره را عذر خود قرار داد ؛ كه امور ايالت سپرده [ شده ] به او طورى است كه حضورش در آنجا لازم است . و اجازهء رخصت خواست بعد از آنكه به دكن مراجعت كرد ، با ساهوراجه متفق القول شد و قرار داد كه با جير و با جمعيتى رو به دهلى بتازد و هرجا مىرسد غارت و خرابى كند تا شايد پادشاه و كسانى كه اطراف او هستند ، از خواب غفلت بيدار شوند و سوء نتايج اعمال خود را مشاهده نمايند . بنابراين ماراتاها در ايالت مالوه بناى تاختوتاز گذاشتند و كرديربهادر حاكم آنجا را كشتند ، خزانه و اثاثهء او را به غارت بردند . بعد از آنكه تمام صفحات اطراف را خراب و ويران كردند ، به دكن معاودت نمودند .
از آنجا كه در پايتخت اعتنائى به اين قتل و غارت نشد ، سال ديگر به گجرات حمله بردند . اگرچه اهالى آنجا راضى شدند كه ربع مالياترا به آنها تسليم نمايند ، به اين اكتفا نكرده دست به قتل و غارت گشودند و بلائى سخت بر آنها وارد آوردند ، به صفحات اطراف كواليار نيز دستاندازى كردند . چون محل مزبور نزديك پاىتخت بود ، اسباب وحشت شد . خاندوران قمر الدين خان و امراى ديگر با سپاهى قوى به تأديب غارتگران مأمور شدند ، ولى اين صاحبمنصبان بزرگ مصالحه را به سلامت نزديكتر ديده قرار دادند يكربع ماليات به آنها داده شود و مراجعت نمودند . باوجود اين قرار و اداى وجه ، ماراتاها دست از غارت آن صفحات برنداشتند بلكه مصمم شدند كه به اكره رفته از دهلى نيز ربع ماليات بگيرند . امراى مملكت دوباره با لشگر حركت كرده به اكره آمدند ، قبل از ورود اينها ماراتاها از رود جومنا گذشته و خيال
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 68
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٦٨