نمىدانم و در دربار جمعى هستند كه قابلتر و مايلتر به اين مقامند از قبول اين تكليف عذر مىخواهم !
چون نظام الملك به دربار نيامد ، محمد امين خان به وزارت باقى ماند و پس از مردن او ، پسرش قمر الدين خان به جاى پدر نشست و هنوز بر اين شغل برقرار است و نظام الملك در دكن به ايالت بيجاپور و حيدرآباد و اورندآباد و غيره باقى ماند ، اگرچه ظاهرا سر اطاعت پيش داشت ، ولى به خزانه چيزى نمىداد . تمام ماليات را صرف قشون خود مىكرد ، به اين عذر ، كه دفع شرّ ماراتاها را ، كه تابع ساهوراجه بودند ، بنمايد . ولى باوجوداين ، تاختوتاز آنها را از ممالك پادشاه منع نمىكرد . ماراتاها ، در اغلب جاها ، ربع ماليات را و در بعضى جاها تمام آن را براى خود مىگرفتند .
نظام الملك خوب مىدانست كه اگر در دربار اسبابى براى برانداختن او فراهم بياورند ، با حمايت ماراتاها دفع آن را تواند كرد . بالاخره در سنه 1738 ، مطابق سنه 1151 هجرى ، كه ماراتاها بسيار قوت گرفته بودند و نادر شاه قندهار را محاصره كرده بود ، نادر شاه را بر آن داشتند كه به دهلى عطف عنان نمايد ، چنان كه ذكر آن بعد از اين بيايد .
اوضاع هندوستان قبل از ورود قشون ايران با اسبابى كه نادر شاه را به رفتن هندوستان مصمم كرد
چون امور مملكت روزبهروز رو به اختلال گذاشت و با آنكه وزير بىقيد و خيالش صرف تعيش بود ، اميد اصلاح نماند . پادشاه مصمم شد نظام الملك را ، كه از امراى قديم اورنگزيب و مردى پرتجربه بود ، بخواهد [ تا ] شايد حضور او رونق تازهاى به امور بدهد . بنابراين احكام براى احضار او صادر شد . نظام الملك پسر خود غازى الدين خان را در دكن گذاشت و به امتثال امر ملوكانه به دهلى رفت . لدى الورود مورد عواطف ملوكانه گرديد ، استقلالى بالاتر از وزارت به دو مفوّض شد و به لقب آصف جاهى مفتخر گشت ، ولى خان دوران ميربخش به قدرى در نزد پادشاه