گرفتار نمايد . سيد عبد الله خان بعد از اطلاع از قتل برادر خود سلطان ابراهيم پسر رفيع الشان را به سلطنت خوانده و بقدرى كه توانست ، وجه نقد فراهم آورد و تخت سلطنت را كه شاه جهان به نه كرور ليره ، كه معادل چهل و هفت كرور تومان است ، تمام كرده بود ، شكسته و بقشون داد ، به زودى پنجاه هزار سوار فراهم كرد و به مقابلهء محمد شاه ، كه در سركد نزديك مطرا بود ، حركت كرد . در دويم نوامبر سنه 1720 مطابق سنه 1133 هجرى ، اين دو لشكر به هم در آويختند و بعد از جنگى سخت و خونريزى زياد ، لشكر عبد الله خان مغلوب و خودش سخت زخمدار و گرفتار شد ، سلطان جوان نيز ، كه سيد عبد الله خان . . . والخ . كه سيد عبد الله خان براى حفظ ظاهر همراه آورده بود ، گرفتار شد ، ولى آسيبى به او نرسانيده ، براى سزاى عمل او را مجددا به حبس قديم در قلعهء سليمكر فرستادند . بعد ازين فيروزى و نصرت ، محمد شاه جشن برپا نموده محمد امين خان را به وزارت برقرار و به دهلى مراجعت كرد . عبد الله خان را به حضور آوردند ، پادشاه به او گفت : اى خائن ! مىبينى چه كردهاى ؟ او در جواب گفت :
من شما را از محبس بيرون آورده و سلطنت دادم ، برادر من به حكم شما به قتل رسيد و من در سر سپاه بودم ، براى حفظ خود قشون كشيدم . خواست خدا شما را فيروزى داد ، هرچه صلاح مىدانيد به من بكنيد و با اين يكمشت خاك ، هرطور كه غضب يا مصلحت شما اقتضا كند ، رفتار نمائيد ! پادشاه به او گفت : فرخ سير به تو چه كرده بود ؟ عبد الله خان جواب داد ، كه : او به اقتدار من و برادرم حسد برد و چون مخالف مصلحت ما بود كه قدرت خود را به او تفويض نمائيم ، تأخير در برانداختن او را براى خود خطرناك ديديم . اگر تقدير بر اين بود كه ما دورانديش باشيم به اين مصيبت گرفتار نمىشديم ، ولى وقتى كه تقدير بر فناى يك شخص جارى مىشود ؛ اول چشم عقل او نابينا مىگردد !
پادشاه حكم كرد او را محبوس ساختند و چهار نفر نوكر براى خدمت او مقرر نمودند و گفت كه : سلطان جوان را تقصيرى نيست و اگر به سزاى عمل سياستى بر او
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٦٥