تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آخر گفت كه : اگر خدا حياتى بدهد ، خود دينى به از جميع اديان احداث خواهد كرد . در عهد صفويه ، علماى ملت كمال اقتدار را داشتند و ، رئيس اين طايفه صدر الصدور بود ، و اين جماعت اگرچه هميشه متمول و محترم بودند ؛ لاكن در عهد شاه سلطان حسين دخل و تصرف كلى در امور سلطنت و حكومت مىكردند ، و از ماليات ممالك بهره‌ور بودند . چون روزگار سلطان حسين تباه گشت ، مردم از اين طايفه روگردان شدند . و نادر چون بر تخت آمد ، بدون ملاحظهء عاقبت امر ، همت بر تذليل و تحقير ايشان گماشت . منقول است كه ، بعد از آنكه تاج بر سر نهاد ، به احضار اعاظم ملاها فرمان داد و پرسيد كه به چه قسم اين همه مال مملكت را كه در تصرف ايشان است مصروف مىكنند ؟ گفتند به مدد معاش علماى ملت و اوقاف مدارس و مساجد ، و در مساجد دعاى به دولت پادشاه اسلام مىكنيم . نادر گفت : ظاهر است كه دعاى شما در درگاه خداوند مستجاب نيست ، به علت اينكه هرچه شماها ترقى كرديد ، مملكت تنزل كرد ، و احتشام شما سبب افتقار ملك و ملت شد . و چون حوزهء مملكت به شمشير غازيان و بهادران لشكر من خلاص يافته ، معلوم است كه ايشان آلات دستى الهى هستند ، و بنابراين دولت شما بعد از اين بايد به مدد معاش ايشان صرف شود . بعد از آن حكم كرد تا جميع اموال و اوقاف متعلقهء به مساجد را ضبط كنند . و گفت تا عمل صدر الصدور را به عملهء ديوان دهند . فقط نام و قليل وظيفه‌اى به جهت اين منصب مقرر كرد . و اين حركت يكى از بىتدبيريهاى بزرگ نادر است كه در عمر خود كرد . اگرچه در وقت ضررى بر آن مترتب نشد ، اما اين سلسله كينه در دل گرفته ، آخر قلوب ناس را از وى منزجر ساختند . منقول است كه وقتى يكى از امرا را به حكومت بعضى از بلاد مىفرستاد ، بعد از اتمام دستور العمل با وى گفت كه : با ملاى آن ملك مراودت مكن ، و من مىدانم كه در شب با او ملاقات خواهى كرد و صحبت از من خواهى داشت ، او خواهد گفت كه : من از بزرگترين سلاطين روى زمينم ، لاكن رحم و مروت در جبلت من نيست .