و همچنين حكم كرد كه ، سنگ مرمر « 1 » از آذربايجان به جهت تزئين سراهاى كلات و مشهد ببرند ، كه حملونقل آن كمتر از چوبهاى كشتى سبب زحمت مردم نشد . در هزار و هشتصد و ده عيسوى ، مؤلف اوراق ، جائى را كه مرمر از آنجا مىبردهاند ديد و ، هنوز قطعههاى بزرگ رخام ناتمام در آنجا بسيار است . كه بعد از فوت نادر كسى ملتفت نشده است . معدن اين سنگها در كناره بحيرهء اروميه است و تا مراغه به قدر هيجده ميل مسافت دارد .
بالجمله ، يكى از دلايل قوى كه نادر مايل به ترقى تجارت بود اين است كه ، يكى از تجار معتبر انگريز سه سال قبل از فوت او ، در وقتى كه ايران از جور و اجحاف ظلم و بيداد او ويران بود ، به اردوى او رفته گفت كه : مبلغى از مال او را در شورش استرآباد به غارت بردهاند . نادر حكم كرد تا آنچه از وى بردهاند ، يا بعينه مسترد سازند ، يا اموال كسانى را كه در غارت دستى داشتهاند فروخته بهاى آن را در عوض بدهند .
اما در باب مذهب ، چنانچه مرقوم شد ، نادر مىخواست مذهب اهالى ايران را تغيير دهد و شايد چون اين مذهب در عهد صفويه در اين ملك استقرار يافته بود و مردم بدين سبب احترام غريبى بالنسبه به اين خانواده داشتند ، او خواست به سبب تغيير مذهب ، قلع بنيان احترام اين سلسله كند . و همچنين چنانچه مذكور گشت ، مقصودش اين بود كه : اختلاف دينى را از ميان بردارد . لاكن شاهد قوى هست بر اين كه حركت او بالنسبه به امور شريعتى و مذهبى نه از باب تدبير ملكى بود بلكه اسباب ديگر داشت . و فى الحقيقه مىنمايد كه ، اعتقادى ثابت در باب مذهب ملطقا نداشت .
بعد از مراجعت از هندوستان ، حكم كرد كه انجيل را ترجمه كنند . و بعضى از رهاب روم و ارمن به مدد ميرزا مهدى ترجمهء ناقصى كرده به نظر وى رسانيدند . و او به احضار قسيسان مسيحى و علماى يهود و ملاهاى اسلام فرمان داده گفت تا آن ترجمه را به روى بخوانند و او بعد از آنكه به نكات مضحكهآميز اديان ثلاثه را مسخره كرد در
هامش
( 1 ) - معدن سنگ مرمر در كنار بحيرهء اروميه كه هيجده ميل تا مراغه مسافت دارد ( ح )