قريب به جنون رسيده بود ، لهذا بعضى از امراى معتبر كه شنيدند نام ايشان نيز در فهرست كسانى است كه نادر عزم قتل ايشان را دارد ، استخلاص خود را در استهلاك « 1 » وى ديدند و ، چهار نفر به اين عزم قدم جلادت پيش نهادند ، از آن جمله ، محمد عليخان افشار و صالح بيك سرتيپ فوج خاصه بود ، در شب به بهانهء كار ضرور به خيمهء او تاختند ؛ و چون مردم معتبر بودند ، قراولان ايشان را مانع نشده به درون خيمه رفتند . صدا نادر را از خواب برانگيخت و خون دو نفر از ايشان را ريخت ، لاكن صالح بيك شمشيرى بر او زده از پاى درآمد !
طبيعت اين مرد غريب از ملاحظهء وقايع معظمهء ايام حيات او بهتر فهميده مىشود ، چون نسبى شايسته نداشت ، چنين مىنمايد كه ، در اوايل حال ، قوت بدنى و عزم ثابت و ذكاء و كياست طبيعى او ، سبب امتياز بين امثال و اقران گشت ، وحدت طبع و فراست ذاتى او اگرچه به مرور و تجربت زياد شد ، لاكن هرگز به تربيت تهذيب نيافت . ويرانى و هرجومرج مملكت ، او را به خيالات بزرگ انداخت . و چون كوششهائى كه در باب اخراج افاغنه كرد و فيروزى وى درين باب ملاحظه شود ، مىتوان گفت كه : غصب نام سلطنت بى جا نبود ، به سبب اينكه مدتها بود كه در حقيقت اين امر با او بود . اگر بعد از آن استعفا مىكرد ، خطر عظيم هم به جهت خود و هم به جهت ملتى كه به شجاعت و كاردانى او از چنگ اعدا خلاصى يافته بودند داشت .
بعد از آنكه افغانان را از ايران راند و در محاربات با عثمانى فتوحات نمايان كرد ، و قندهار و كابل را به حيطهء تصرف آورد ، به تدبير و حكمت ، دشمنان مملكت را دوست ساخت . اسباب تسخير هندوستان مرقوم شد ، اگرچه سبب خرابى هزارها خلايق شد لاكن شايد هيچيك از سلاطين آسيا فتحى بدين عظيمى با كمتر گناه نكردهاند . دولتى كه از هندوستان به چنگ آورد . باعث اين شد كه تجمل و احتشام قديم ايران را تازه و مردم آن مملكت را بلند آوازه كرد . و تاختوتازى كه به بلاد بخارا نمودند ، فقط
هامش
( 1 ) - قتل نادر شاه در فتحآباد خبوشان در سنهء 1160 هجرى واقع شد ( ح ) .