اما بالنسبه به دراويش اعتقادى از عقايد عوام پروائى نداشت ، چنانچه بسيارى از مردم را عقيده اين بود كه : امام رضا ( ع ) معجزه مىكند ، و اين عقيده باعث فريب بسيار شد ، بعضى خود را كور وانمود كرده بر سر قبر وى مىرفتند و چندى به دعا و نماز پرداخته چشم خود را باز مىكردند ، به اينكه به ادعاى اينكه امام رضا ( ع ) ايشان را شفا داده است ، روزى يكى از اين مردم بر در صحن نشسته بود كه كوكبهء نادر پيدا شد ، چون نادر را چشم بر او افتاد ، پرسيد كه چند وقت است تو كورى ؟ گفت : دو سال .
نادر گفت : پس معلوم مىشود كه تو اعتقاد ندارى و الا بايد مدتى قبل ازين امام به تو شفا داده باشد ! لاكن اگر تا برگشتن من چشم تو روشن نشده است ، گردن تو را خواهم زد . چون نادر مراجعت كرد ، مردك از ترس همچو نمود كه به اخلاص دعا مىكند و يك دم چشمش بينا گشت . مردم فرياد كردند : معجزه معجزه و رخت گدا را پارهپاره كردند . نادر تبسم كرده گفت : اصل هرچيز اعتقاد است .
در باب عقيدهء نادر منقول است كه سبب هرچيز را سابقهء حكم ازل مىدانست .
اهالى ايران را اعتقاد اين است كه : در همانوقت كه به قتل و غارت مردم اشتغال داشت ، خود را آلت دست جبار منتقم مىپنداشت . و بر طبق اين مدعا حكايتى ذكر مىكنند و آن اين است كه : روزى تيرى در منزل او انداختند كه بر آن كاغذى چسبيده و بر آن كاغذ نوشته بود كه : اگر پادشاهى ، پرورش و حمايت رعيت كن . و اگر پيغمبرى راه نجات بما بنما . و اگر خدائى رحم به مخلوق خود كن ! نادر بعد از آنكه تفحص بليغ به جهت آنكه مرتكب اين امر شده بود نمود و كسى پيدا نشد ؛ گفت آن سئوال را نسخها ترتيب داده در جميع اردو منتشر كردند و اين جواب را نيز به آن منضم ساختند كه : من نه پادشاهم تا حمايت رعيت كنم ، نه پيغمبر تا طريق نجات نمايم ، نه خدا تا بر بندگان رحم كنم ، بلكه آلت دست قهار على الاطلاقم ، كه به جهت عقوبت گناهكاران آمدهام .
القصه ، در صباح آن روز كه نادر در شب آن كشته گشت ، اغتشاش عظيم در اردو روى داد . احمد خان ابدالى با افواج اوزبك بر ايرانيان حمله بردند ، و ايرانيان نيز پاى
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٦٨