بهترين وجهى بود به جهت آرامى بلكه بر قوت و شهرت ملك و ملت افزود . و از حركت مردانه كه بالنسبه به پادشاه بخارا و سلطان هندوستان كرد ، معلوم مىشود كه استحكام بنيان اقتدار خود را در شهرت شمشير و قوت تدبير مىدانست ، نه در فسحت مملكت و بسط سلطنت . بنابراين ، اعم از اينكه ملاحظهء كارهائى كه در اوايل براى ايران كرد بشود ، يا نظر بر شجاعت و شهامت و كاردانى كه در ايام حيات از وى ظاهر شد كنيم ، يا مروت و مدارائى كه در هريك از فتوحات آشكار كرد ، يا كارهاى بزرگى كه از وى صادر گشت ، بهر ملاحظه ، اين پادشاه مستحق و سزاوار كمال ستايش و تحسين و شايسته و مستوجب نهايت تكريم و تمجيد است . لاكن تغييرى كه در اواخر عمر در مزاجش پيدا شد ، و حرص و بدگمانى كه بر طبيعتش غلبه كرد ، او را از بىرحمترين ظلمه ساخت . گويا مقدر شده بود كه ، ايران از همان دستى كه شربت حيات يافت ، ضربت ممات يابد .
در همان اوقات كه مزاج نادر مبتلاى به اين اختلال عظيم بود ، هنوز خيال ترقى و تقويت ايران را در خاطر داشت . بسيار مايل بود كه بازار تجارت ملك رواج يابد ، و چنين مىدانست كه ، اگر جهازهاى تجارتى ترتيب يابد ، باعث ازدياد دولت و اقتدار ملت و مملكت خواهد بود ؛ لهذا به استعانت يكى از انگريزان در درياى گيلان شروع به اين كار كرد ، لاكن اين عمل فايدهاى به حال ايران نبخشيد و محرك حسد روسيه گشته ، سبب خرابى كارخانهء انگريز ، كه تازه در آن صفحات بناى كار گذاشته بودند ، شد .
و همچنين حكم كرد تا سفاين تجارتى در خليج عجم ترتيب دهند . و چنان كه عادت ظلمهء بىباك است ، حكم كرد تا چوبى كه به جهت بناى مراكب ضرور است ، از مازندران آرند كه مسافت آن زياد بر ششصد ميل است . و نه راه و نه رود و نه گارى در عرض اين مسافت يافت مىشود . رعاياى دهات ما بين مجبور بودند كه به اين كار كه هرگز صورت نگرفت مدد كنند . تا ده سال قبل ازين چوبهاى ناتراشيده و به كار نرفته در كنار درياى بوشهر ديده مىشد .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٦٥