تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
حاج ايرانى در عرض راه مكه و مدينه حمايت و رعايت شود ، و تمام ممالك عراق و آذربايجان متعلق به ايران باشد ، مگر بعضى جاها كه در زمان شاه اسماعيل به دولت عثمانى تعلق داشته است . اتفاق كلمهء كسانى است كه تاريخ نادر را نوشته‌اند كه : در پنج سال آخر ايام سلطنت ، ظلمى كه او به رعيت كرد ، در هيچ تاريخى نقل نشده است . چون دولت هندوستان به دستش افتاد عرق سخاوتش در حركت آمده خراج سه ساله را به رعايا بخشيد ، لاكن دولت اثر خود را كرد ، خواهش زياد كردن پيدا شد . آنچه داشت به كلات فرستاده على الاتصال به استحكام آن كوشيد ، و خراج سه ساله‌اى كه بخشيده بود استرداد كرده ، نه تنها مواجب لشكريان را از آن مىداد ، بلكه روزبه‌روز بر خزانه علاوه مىكرد ، و طريق اخذ اين وجوه ، به وجوه بسيار از ظلم و اذيت و آزار بود . نادر مىدانست كه به جهت رجحانى كه به مذهب اهل سنت داده بود ، دل مردم به او مايل نبود ، و از اين جهت كه علماى ملت را منشأ اين امر مىدانست بيشتر تعدى مىكرد . و هم بدين سبب به كسانى كه هنوز معتقد مذهب شيعه بودند اعتماد نداشت . يا بعبارت اخرى ، از جميع اهالى ايران ايمن نبود . زياده اعتمادى كه داشت ، به افاغنه و تراكمه بود كه در لشكر وى بودند ؛ امراى اين دو طايفه در نزد وى كمال احترام داشتند و ، هريك از امراى ايران [ را ] كه صاحب اقتدار بودند يا در مزاج مردم رسوخى داشتند به بهانه‌اى از پاى درآورد . اين كارها بالطبع سبب تنفر طباع و انزجار قلوب گشته در اطراف مملكت هرجا سرى بود گردن كشيد . چنانچه فارس و شيروان و مازندران هرسه در يك وقت ياغى شدند ، و اين اخبار زياده موجب اشتعال شعلهء غضبش گشته ، ازين پيش اگر يك‌يك كشتى ، از آن پس شهربه‌شهر كشته سير نگشتى . چنان كه ميرزا مهدى گويد كه : مردم منازل خود را رها كرده از ظلم او به غارها و بيابانها مأوا گزيدندى . منقول است كه ، در وقتى كه به تأديب يا از پى تعذيب برادرزادهء خود على قلى خان كه در سيستان ياغى شده بود در حركت آمد ، اراده كرد كه تمام ايرانيانى كه در لشكر وى بودند به قتل رساند . و شك نيست كه در اين وقت تغيير مزاجش به حدى بود كه