بيم آنكه مبادا چون نادر لزگيه را مغلوب ساخته به بلاد روسيه پردازد ، در هشتدر خان به استعداد و تهيه اسباب محاربت مشغول شدند و ، اين عمل سبب اطمينان لزگيه گشته ، بيشتر از پيشتر ثبات ورزيدند ؛ تا بالاخره نادر بعد از سود قليل و زيان زياد ، مجبور به مراجعت شد .
بيان كور كردن نادر شاه پسر بزرگ خود رضا قلى ميرزا را
از روزيكه ، در جنگل مازندران به وى تير انداختند ، از پسرش رضا قلى بدگمان شده ، بعد از مراجعت به احضار او فرمان داد ، و به مجرد ورود او ، حكم كرد تا او را گرفته از حليهء بصر عارى ساختند .
يكى از محررين معتبر فرنگستان كه دو سال بعد ازين مقدمه به ايران رفت مىنويسد كه : شخصى كه در جنگل به نادر تير انداخت ، به تحريك رضا قلى ميرزا مصدر آن امر شد . و رضا قلى ميرزا اگرچه رشادت و قابليت داشت اما شديد العمل و ظالم بود و مىگويد كه : در ايامى كه نادر به هندوستان رفته بود ، خبر فوت او به ايران رسيد . و چون رضا قلى ميرزا اين خبر را شنيد ، نام پادشاهى بر خود نهاده ، شاه طهماسب بيچاره را كه در سبزوار مقيد بود به قتل رسانيد . اگرچه قتل طهماسب بر همين نهج واقع شد كه محرر مذكور مىگويد ، لاكن بعضى را عقيده آن است كه اين كار به حكم نادر بود . و هم او گويد كه : چون نادر از كار پسر آگاه و به جرم او متيقن گشت ، در كمال نرمى و عطوفت با وى گفت كه : اگر به خطاى خويش اقرار نموده از كرده نادم شود ، ترك مامضى گفته از گناه او خواهد گذشت . پسر ازين معنى ابا كرده سخنان درشت گفتن آغاز نهاد و گفت فخر من است كه عالمى را از چنگ ظالمى رهائى دهم .
لاجرم سقط گفتن پسر مورث سخط كردن پدر گشته به كندن چشمش فرمان داد .
احتمال دارد كه محرر مشار اليه اين خبر را از بعضى از متملقين نادر شنيده باشد ، و الا به هيچوجه نمىتوان اين قول را قبول كرد .
ميرزا مهدى صريح مىگويد كه : نادر به اغواى بد گوهران فريب خورده به اين عمل