تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
و حسين دو امير افغان ، محمد شاه پادشاه هندوستان و ، ابو الفيض خان پادشاه بخارا و ، البرز والى خوارزم . و ايران از چنگ ملل اجانب استخلاص يافته ، حدود ملك از طرف شمال تا رود جيحون و ، از جانب مشرق تا نهر اتك رفته بود . رعايات به وعدهء نادر منتظر بودند كه عسكر عثمانى را از سواحل دجله و فرات براند ، اما رعايت نام و ننگ اقتضاى آن مىكرد كه ابتدا به انتقام خون برادرش ابراهيم خان كه در جنگ لزگى كشته شده بود پردازد . ابراهيم خان مردى رشيد و بهادر بود و ، نادر به وى اعتمادى تمام داشت و ، بعد از فوت وى پسر او را چون فرزندان خود رعايت مىكرد . در وقتى كه لشكر به جهت تنبيه و تأديب لزگيه به جانب داغستان در حركت بود ، قضيّه‌اى روى داد كه ، سنگ بر شيشهء اميد جميع اهالى ايران زد ، و به خوبى واضح كرد كه انجام حال مملكتى كه ادارهء آن موقوف به رأى و رؤيت و خواهش يك نفر حاكم بالاستقلال است ، چه خواهد بود . فوجى كه اغلب آن افاغنه بودند ، پيش رفته و به جلادتى فوق العاده كار بر لزگيه تنگ كرده بودند ، نادر به تعجيل از راه مازندران به مدد ايشان مىشتافت ، وقتى در يكى از جنگلهاى مازندران از پشت درختى گلوله‌اى به وى انداختند كه دست وى را زخم كرده اسبش را سقط نمود . رضا قلى ميرزا كه در آنجا حضور داشت ، فى الفور به طلب آن شخص مركب برانگيخت و جمعى ديگر نيز متابعت وى كردند ، اما به سبب درختهاى زياد نتوانستند كسى را پيدا كنند . حريف خود را در ميان درختان زبده بدر رفت ولى بعد از چندى گرفتار شد . ميرزا مهدى گويد كه : نيكقدم نام غلام دلاور تايمنى به اغواى آقا ميرزا ولد دلاور مصدر اين حركت شده بود . آقا ميرزا در ازاى صدور اين خيانت به معرض سياست در آمده . چون با نيكقدم قرار جان بخشى شده بود ، او را از هردو چشم كور كردند . اين واقعه اگرچه اثرى غريب در خاطر نادر كرد ، لاكن باعث فسخ عزيمت وى نشد و چون به داغستان رسيد ، طوايف لزگيه دست از جان شسته به مقابلت وى پاى مقاومت فشردند . كوهستان آن صفحات نيز ممد بهادرى اين طايفه گشته ، چنان كه غلبه بر ايشان متعذر مىنمود . شجعان لشكر ايرانى از جنگ به تنگ آمدند . و ، دولت روس از