افاغنه مىكرده است ، و در اين اوقات ديد كه فرصتى به دست آمده است كه يكباره جذب خاطرهاى « 1 » اين طايفه كرده ايشان را به خود و حكومت خود متعلق سازد و ، اين مطلب را به خوبى انجام داد . بعضى از اين طايفه مادام حيات « 2 » نادر از شجاعترين مردان وى محسوب و در مقابل سيل شورش و طغيان اهالى ايران سدى منيع بودند . در هنگامى كه نادر به محاصرهء قندهار اشتغال داشت ، سرداران او تسخير قلاع اطراف مىكردند ، و هم در اين ايام بود كه پسر بزرگش رضا قلى ميرزا به شهامت و جلادتى اقصى الغايه بلندآوازه گشت .
تبيين اين مقال اينكه ، والى قندهار از مير بلخ مدد طلبيده و او به جانب قندهار در حركت بود ، چون اين خبر گوشزد نادر گشت ، رضا قلى ميرزا را با دوازده هزار سوار به دفع وى نامزد كرد . شاهزاده لشكر وى را شكسته و بلخ را گرفته از رود جيحون عبور و به عزم فتح بخارا روان شد . پادشاه اوزبك با جمعى كثير به مقابلت شتافت و مصاف داده هزيمتى فاحش يافت ، اما در همان اوان ، فرمان نادر رسيده كه پسر را به مراجعت امر فرموده بود .
و همچنين كاغذى به پادشاه اوزبك و ساير سران آن صفحات نوشت كه : فرزند خود را امر نمودم كه به حدود ايران مراجعت كند و ممالك موروثى اعقاب و انسال چنگيز خان و بزرگان قبايل تركمان را زحمت نرساند . بعضى اين حركت نادر را كه فى الحقيقه نتيجهء حزم كافى است ، نسبت به حسد نادر بالنسبه به رضا قلى ميرزا مىدهند ، لاكن بايد ملاحظه شود كه در مراجعت رضا قلى ميرزا ، نادر وى را غايت اعزاز و احترام و او با كمال ملاطفت و احسان نمود . و چندى نگذشت كه حكومت ايران را به دو مفوض نموده خود به جانب هندوستان رفت ، و همين دلالت مىكند كه اين نسبت بيجاست .
هامش
( 1 ) - در اصل : خواطر .
( 2 ) - در اصل : حيوة .