و بر طرف ديگر « الخير فيما وقع » نقش كردند . و هم از مورخ تاريخ وى منقول است كه ، نكته سنجان « لا خير فيما وقع » خواندند .
بالجمله ، بعد از جلوس بر تخت سلطنت نادر به جانب اصفهان در حركت آمد و چندى در آنجا به تهيه و تدارك لشكر پرداخته ، تسخير قندهار را وجههء همت ساخت .
حسين خان برادر محمود غليجائى در آن اوقات ، در قندهار والى بود . نادر قبل از آنكه بدان صوب توجه كند ، آنچه لازمهء اهتمام بود ، دربارهء آرامى ايران در ايام غياب خود بجاى آورد . و در همين سال جزيرهء بحرين به دست محمد تقى خان حاكم فارس مفتوح شد .
و چون ايل بختيارى اطراف اصفهان را در معرض تاخت و تاراج آورده بودند ، ابتدا استيصال ايشان را پيشنهاد خاطر ساخته به دفع آن طايفه در حركت آمد ، از كوهستان اصفهان كه تا نزديكى شوشتر مىرود و تمام منزل و ملاذ ايلات بختيارى است و چون كوهستان مزبور مشحون است بر غارهاى بسيار و مغاكهائى بىشمار ، و اين طايفه هميشه در ايام مخاطره به آن غارها پناه مىبردند ، در نظرها چنان جلوه مىنمود كه ، ايشان را در قيد اطاعت آوردن ، از حيّز امكان خارج است . اما نادر بر مردم معلوم كرد كه ، اين محض توهم است . بهادران خود را بر قلل جبال و خلل « 1 » و شعاب كشيده ، يكىيكى آن طايفه را به چنگ آورد و در عرض مدت يك ماه ، جميع ايل بختيارى را منقاد و فرمانبردار نمود ، امير ايشان على مراد خان را اسير كرده به قتل رسانيد و ، بقيه كه از تيغ قهر نادرى رسته بودند ، مورد عنايات وى گشته ، جمعى از ايشان در جرگهء عساكر پادشاهى انتظام يافتند . و به جهت جلادت فوق العاده كه در فتح قندهار از ايشان به ظهور رسيد ، كاشف حكمت و مورد رأفت نادر شدند . و ساير را از كوهستانى كه در سابق سكنى داشتند كوچانيده محلى بهتر و به اداره نزديكتر از براى ايشان مقرر كرد .
هامش
( 1 ) - خلل بفتحتين : گشادگى و رخنه و ميان چيزى و سوراخ ( ح )