شمشير تيمور ديّارى در آن ديار نگذاشت . و بعد از آن به سبب تغييرات غريبه و اتفاقات عجيبه ، نسل او در آن سرزمين سالهاى دراز فرمانروا گشتند . چون بابر به سبب غلبهء اوزبك مجبور شد كه ملك موروث خود دشت فرغانه را رها كرده از سواحل رود سيحون چشم بپوشد ، روى به هندوستان نهاده اول كابل را مسخر ساخت ، و بعد از آن سلطنت دهلى را متصرف شد ، و هندوستان در زمان نبيرهء او اكبر ، كمال احتشام و اقتدار يافت .
مىتوان تاريخ زوال دولت تيمورى [ را ] از فوت اين پادشاه ، كه در حقيقت پادشاهى بزرگ بود ، نهاد . بلى در زمان اورنگزيب دوباره آبى بر روى كار دولت هندوستان آمد ، و به سبب تدبير و حكمت و شجاعت اورنگزيب ، اگرچه در حقيقت مملكت قوائى نداشت ، الا اينكه على الظاهر مانند زمان اكبر مىنمود . و اورنگزيب آخرين پادشاهى است از نسل تيمور كه در واقع در هندوستان اختيار و اقتدارى داشت .
به سبب اينكه هم در عهد او ، به علاوهء امراى سركش كه از هرطرف آثار عناد و طغيان به ظهور مىرسانيدند ، طايفهاى از هنود كه ايشان را مراتا خوانند ، در اضلاع جنوبيهء هندوستان كه به دكن معروف است سر برآورده و على الاتصال در اطراف و حوالى ملك از سرق و حرق و اسر و نهب و قتل و غارت دقيقهاى فرو گذاشت نمىكردند . نام مراتا مأخوذ است از مهار اشترا كه ملك ايشان است و حال به دكن اشتهار دارد . ابتدا در عهد شاه جهان اين طايفه قوت گرفتند ، و در عرض سى سال كه اورنگزيب در بلاد جنوبيهء مملكت خود مىزيست ، غالب اوقاتش مصروف تأديب و تسخير مراتيان بود ، لاكن ديد كه تأديب و منقاد ساختن اين طايفه محال است ، زيرا كه ايشان با وى به مقابلت نمىايستادند ، بلكه هميشه در خرابى ملك مىكوشيدند ، هر جا زراعتى بود مىچاپيدند يا مىسوختند ، و هرجا قريهاى بعد از چپاول چون صحرا مىساختند ، هر لشكر كه در عقب ايشان مىرفت ، به جنگ و گريز و قزاقى و دزدى و قتل و غارت اطراف لشكر ، بالاخره كار بر ايشان تنگ مىنمودند . و به جهت بدنهاى
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٤٥