تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
بعد از آن با هشتاد هزار لشكر از راه خراسان و سيستان روى به قندهار نهاد ، در عرض راه عايقى « 1 » كه قابل ذكر باشد روى نداد ، ولى چون به قندهار رسيد ، ديد استحكامات شهر به نوعى است كه فتح آن به زودى در حيّز امكان نيست . اول خيالى كه كرد اين بود كه ، اطراف شهر را گرفته راه آمد و شد اهالى را با امكنهء اطراف و حوالى منقطع كند ، و حكم كرد تا طرح شهرى در مقابل آن ريخته به بناى آن پرداختند و آن را به نادرآباد موسوم كردند . بعد از فتح قندهار غالبا جميع سكنهء آن ملك به نادرآباد نقل كردند . و بعد از فوت نادر ، همانجا مشهور به قندهار شد . و همچنين حكم كرد تا در اطراف شهر برجها برپا كردند و ، ما بين برجهاى مزبور را با سقناقهاى كوچك وصل كردند ، به نوعى كه راه مراودهء محصورين با اطراف بيرون شهر به كلى مسدود گشت . اما چون نادر ديد كه همهء اين كارها اثرى در خاطر افغانان نكرد و يك سال تمام بيهوده صرف شد و افغانان را هنوز ذخيرهء بسيار در شهر باقى است ، به فكر ديگر افتاد .

فتح قلعهء قندهار

شهر قندهار در مقابل كوهى اتفاق افتاده بود و حصارى بر دور آن كشيده و برجهاى كوچك به جهت محافظت آن ساخته بودند ، ايرانيان بعضى از بلنديها كه سركوب قلعه بود به تصرف آورده ، توپ و خمپارها به بالاى آنها كشيدند و بر بروج حمله بردند و بعضى از آنها را نيز به حيطهء تصرف آوردند . فوج بختيارى يكى از برجهاى معظم را گرفته ارك را متصرف شدند ، و بدين واسطه همهء شهر به چنگ بهادران افتاد . والى شهر با جمعى از مستحفظان قلعه در يكى از قلاع خارج شهر پاى ثبات فشرده ، اما چون ديد كه مقاومت بيهوده است ، از در استيمان درآمد . و نادر على الفور به وعدهء عفوزلات وى او را امان داد . چنين مىنمايد كه ، در آن اوقات تدبير نادرى اقتضاى مراعات‌خاطر و جلب قلوب
هامش
( 1 ) - عايق : بازدارنده و مانع ( ح )
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 242 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى