مغان جمع شوند . و همچنين فرمود تا عمارات عديده به جهت عجالهء وقت كه امرا منزل كنند برپا نمايند و آنچه اسباب لوازم رفاه است به وضع ملوكانه مهيا دارند .
آوردهاند كه جمعيت از صد هزار متجاوز بود ، اگر لشكريان نيز داخل اين عدد باشد ، شايد اغراق نباشد . چون مردم جمع شدند . نادر در صبح عيد به احضار رؤسا فرمان داده ، چنان كه ميرزا مهدى گويد ، ايشان را مخاطب ساخت و گفت : شاه طهماسب و شاه عباس هردو پادشاه و پادشاهزاده در مهد و سرير موجودند ، ايشان را يا هركس كه برازندهء افسر سرورى دانيد به رياست و سلطنت برداريد . من آنچه حق كوشش بود بجا آوردم و مملكت خود را از دست افغان و روم و روس خلاص كردم .
مردم همه به اتفاق گفتند كه : پادشاهى حق كسى است كه مملكت را از دست اعدا خلاص كرده و ، فقط هم او مىتواند حفظ كند . نادر ابا كرده سوگند ياد كرد كه ، هرگز انديشهء سلطنت ايران در خاطرش خطور نكرده است ، و تا يك ماه هرروز اين مطلب در ميان بوده ، اصرار و امتناع طرفين صورت ازدياد مىگرفت ، تا اينكه بالاخره نادر مسئول مردم را به اجابت مقرون داشت .
و در وقتى كه على الظاهر سر رضا جنبانيد گفت كه : از زمان رحلت حضرت رسالت پناهى چهار خليفه بعد از يكديگر متكفل امر خلافت شدهاند ، شاه اسماعيل گفت :
هرگاه اهالى ايران به سلطنت ما راغب و آسايش خود را طالب باشند ، بايد اين مذهب را ترك و به مذهب اهل سنت سالك ، ولى چون امام جعفر از ذريهء رسول و عند الناس ممدوح و مقبول است ، او را سر مذهب خود سازند . مردم همه به اين تغيير راضى شدند ، و فرمان « 1 » صادر شد كه اين مطلب را گوشزد جميع ناس نمايند . پس نادر گفت كه : صورت واقعه را به سلطان اسلامبول اظهار كرده ازو خواهم خواست تا به حقيقت مذهب جعفرى اذعان كرده آن را خامس مذاهب شمارد . و چنان كه چهار ركن در حرم به جهت نماز چهار مذهب معين است ، ركنى هم به جهت شيعه مذهب حق
هامش
( 1 ) - صورت اين فرمان موقوف به يافت شدن است ( ح ) .