دشمن گذاشت . اشرف از عقب وى رفت لاكن لشكر خود را نگذاشت كه صدمهاى بر هزيمتيان بزنند . و چون احمد پاشا از كرمانشاه به بغداد گريخت ، اشرف پيغام فرستاد كه ، من تاراج اموال مسلمين را اگرچه بر خطا حركتى از ايشان صادر شود ، جايز نمىدانم ، و نام سلطانى را به راهزنى بدل نمىكنم ، آنچه از احمد پاشا و لشكريان او در اين معركه به دست مردان ما افتاده است ، اگر گماشتهء احمد پاشا بيايد ، بجز آلات و ادوات حرب ، مابقى آنچه هست از نقد و جنس به دو حوالت خواهد شد ، و بعد از آن بر گفتهء خويش وفا كرد . و به علاوه اسراى عثمانى را كه در جنگ به چنگ افاغنه افتاده بودند ، از قيد اسار رهائى بخشود ، و بدين سبب نام وى در ممالك عثمانى چنان به نيكى بلند شد كه رجال دولت مجبور شدند كه با وى صلح كنند .
و قرار بر اين شد كه اشرف سلطان قسطنطنيه را اولو الامر داند ، و سلطان در عوض ، اشرف را پادشاه ايران خواند . و همچنين ممالكى كه از ايران در آن اوقات در تحت تصرف عثمانى بود ، به حكومت ابدى به اولياى آن دولت مقرر باشد ؛ از آن جمله ، تمام كردستان و خوزستان و بعضى از صفحات آذربايجان و چند شهر عراق بود . و سلطانيه و طهران كه حال پاىتخت است ، از شهرهاى عراق است كه عثمانى مالك شد .
و مطالب ديگر هم در اين عهدنامه مذكور بود از قبيل : پس فرستادن توپ و جباخانه كه در اثناى جنگ گرفته شده بود ، و اينكه هر سال قافله از حاج به مكه بفرستد .
وضعى كه اشرف در آن اوقات داشت ، اقتضاى مصالحهاى بهتر از اين نمىكرد . و شك نيست كه در ايام منازعت با عثمانى كمال كاردانى و جلادت از وى ظاهر شد .
بعد از مصالحهء با ترك ، اشرف به تهيهء اسباب مقابله با مشكلات از آن عظيمتر پرداخت .
از آن جمله يكى اين بود كه : پيش ازين عزم تسخير قندهار كرد كه در آن اوان در دست برادر محمود بود ، لاكن كارى از پيش نبرد ، و همين قضيه سبب اختلاف ما بين
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٢١