تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
فرمود تا جسدهاى ايشان را به احترام تمام در جنازه‌ها گذارده و به قم برده مدفون ساختند . و بدين جهات اعتقاد مردم در حق وى صورت ازدياد يافت . و افغان محيل تا خوب مردم را رام كند ، تاج شاهى را برده در پاى سلطان حسين بيچاره گذاشت و اصرار كرد كه بر سر گذارد و پاى بر سر نهد . سلطان حسين از اين معنى ابا كرده گفت : من عزت و آسودگى را در عزلت و غنودگى يافته‌ام . تا بالاخره مجلس تقليد به اينجا ختم شد كه سلطان حسين به اصرار با دست خود تاج بر سر اشرف گذاشت . و قبل از عروج وى بر تخت اصفهان ، اشرف طهماسب را به اصفهان طلبيد . و اين شاه‌زاده بدبخت ضعيف الفعل بعد از كوششهاى بيهوده كه در آذربايجان و عراق به جهت استقرار حكومت خود در آن صفحات كرد به مازندران رفته با فتحعلى خان كه ، سركردهء يكى از قبايل اتراك بود ، كه طايفه‌اى از ايشان در استرآباد جلو تراكمه را گرفته بودند ، بسر مىبرد . چون اين خبر شنيد ، به خيال اينكه اختلافى در دشمنان واقع شده ، به‌سمت اصفهان در حركت آمد ، اما فوت محمود تغيير كلى در مزاج اشرف داده ، به اين خيال افتاد كه طهماسب ميرزا را بگيرد ، لاكن بعضى در خفيه به طهماسب خبر دادند و او سر خود بدر برد . اشرف به اين بهانه كه با دشمنان او مكاتيب و مراسلت دارند ، چند نفر ديگرى از امرا كه در اصفهان باقىمانده بودند به قتل رسانيد . جانشين پطر بزرگ چنين مىنمايد كه مىخواست به مقتضاى معاهدت عمل نمايد ، اما فتوحات روسيه در سواحل بحر خزر نسبتى با ممالك مفتوحهء عثمانى نداشت . اغلب ممالكى كه در عهدنامه قسمت دولت عثمانى معين شده بود ، به نقد در تصرف اين دولت بود ، و بنابراين از دولت روس بنابر شروط معاهده معاونت به جهت اخراج افغان طلبيد . اشرف سفيرى به قسطنطنيه فرستاد ، و علماى ملت متفق الرأى گفتند كه معاهدت با نصارى به جنگ سلطان مسلم خصوص سنتى كه باعث برانداختن حكومت مسلمانان است ، خلاف شريعت است . و از اين سبب اكراهى در
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 218 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى