تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
دوستانش نزد وى شدى ، پنداشتى كه ارادهء قتل او دارد ، درين حالت بود كه خبر آوردند كه ، صفى ميرزا پسر بزرگ شاه سلطان حسين از اصفهان گريخت . بدون اينكه به تحقيق مطلب پردازد ، حكم كرد كه جميع فرزندان خانواده سلطنت را جز شاه سلطان حسين به قتل رسانند . جميع شاه‌زادگان را در يكى از صحن‌هاى سرا جمع كرده محمود خود با يك دو نفر از خواص خود به قتل ايشان پرداخت . شيخ محمد على حزين گويد كه : سى و نه نفر شاه‌زاده در آن روز شربت ممات چشيدند . محرران فرنگستان بيشتر مىنويسند : يكى از ايشان گويد كه : از ميانهء شاه‌زادگان دو طفل كه از همه خردتر بودند به شاه سلطان حسين پناه بردند . پدر فرزندان را در آغوش خود گرفت . محمود قدم پيش گذاشته خنجر به جانب يكى از ايشان انداخت ، خنجر به بازوى سلطان حسين آمده خون جارى شد . محمود را با همهء بىرحمى ، چون نظر بر زخم پادشاه بيچاره افتاد غضبش تسكين يافت و آن دو طفل از چنگ اجل رستند . و اثرى كه اين عمل در دماغش كرد ، سبب ماليخولياى عظيم شده به ديوانگى سخت كشيد . شيخ محمد على حزين گويد كه : چنان ديوانه گشت كه گوشت خود را كنده مىخورد و ، از اطباى ايرانى و افغان كارى ساخته نشد . استمداد از دعاى پادريهاى ارامنه طلبيدند ، بيمارى زياد شد . و چون خبر حركت طهماسب ميرزا به افاغنه رسيد از بيم آنكه مبادا كار به درازى كشد ، پيش از فوت محمود اشرف را به پادشاهى برداشتند . يكى از محرران فرنگستان گويد كه : اشرف پيش از آنكه بر تخت نشيند ، حكم كرد تا سر محمود را به نظر او برسانند ، و تا سر محمود را نياوردند بر تخت ننشست . و اين به جهت انتقام خون پدر . و ديگرى گويد كه : محمود به سختى هرچه تمامتر مرد . اين قول احتمالش بيشتر است . شيخ محمد على حزين گويد كه : مادرش چون ديد كه از حياتش اميدى نيست گفت