بود كه بخل بر مزاج محمود غلبه كرده پرواى سپاه ندارد و ، عادات و رسوم ايرانيان اختيار كرده ، بلكه به مذهب ايشان مايل است و ، چون در محاصرهء يزد نيز كارى از پيش نرفت و ، جمعى كثير از لشكريان در آن معركه به قتل رسيدند ، دلهاى افاغنه از محمود نفور گشته سر به شورش برآوردند ، تا اينكه بالاخره محمود را مجبور كردند كه اشرف را كه مىدانستند از محمود روىگردان است و ، بعد از شورش قزوين ، چنان كه مرقوم گشت ، به قندهار رفته بود ، طلبيده جاىنشين و وليعهد خود مقرر كرد .
و همچنين با امان اللّه خان نيز كه او را رها كرده عازم قندهار بود ، بهطور اجبار گرگ آشتى نمود .
اما سبب عداوت اشرف اين بود كه ، اشرف پسر مير عبد اللّه و پسرعموى محمود است و ، پدرش را محمود با دست خود كشته بود ، و ازين سبب هميشه از اشرف متوهم مىزيست ، لاكن چون امراى افغان به او دلبستگى داشتند ، به قتل او جرأت نمىكرد ، تا وقتى كه بهانهاى جسته در فرار طهماسب ميرزا از اصفهان ، چون از طرفى كه در دست اشرف بود گريخته بود . سرداران سپاه را جمع كرد در حضور ايشان او را به جبن و بددلى و خيانت منسوب ساخت .
اشرف برطبق مدعاى خود دليل و شاهد آورد ، چنان كه كسى را مجال انكار نماند ، به اين معنى كه ، در هنگام فرار طهماسب ميرزا آنچه لازمهء جلادت و مردانگى بود از وى به ظهور رسيده بود ، لاكن فوجى كه با وى بود كفايت مقابلت با افواج طهماسب ميرزا نتوانست كرد . بهعلاوه ، با اينكه اين صورت مشهود همه بود ، مددى به وى نفرستادند . حضار وى را تصديق كردند ، و محمود چون ديد كه اين قضيّه بيشتر سبب ازدياد محبّت اشرف در دلها گشت ، زياده رنج يافت .
و در باب امان اللّه خان به گمان جمعى اين بود كه ، محمود با وى عهد كرده بود كه وى را در فتوحات خود شريك و سهيم سازد و ، چون عهد به پايان نبرد ، موجب رنجش خاطر وى گشت .
على اى حال محمود ديد كه از دوستان بيشتر بر حذر بايد بود تا از دشمنان .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢١٠