تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم . بالجمله ، بعد از مراجعت از سفر يزد ، محمود چون صورت حال را بدين منوال يافت ، و سرپنجهء عقلش از حل عقدهء مشكلات عاجز ماند ، به اميد مدد غيبى ميل رياضت كرد ، كه شايد به سبب نخوردن غذا مالك ملك هوى و لوا شود ، بعضى درين باب حركت او را نسبت به جنون داده‌اند و ، فى الحقيقه اگر جنون نبود وسواس غريبى بود . منشأ اين خيال آنكه يكى از عقايد هنود است كه روح چون از عوايق جسمانى رهد به عوالم روحانى رسد و ، اين را تاپاسا گويند ، و اين عقيده از هندوستان به تمام ممالك آسيا رفته است ، چنانچه متصوّفهء ايران و فقراى اسلام و جوكيان هنود به جهت انجام اين مطلب كه ، به عبارت ديگر غلبه بر نفس خوانند ، رياضتهاى شاقه مىكشند و ، تا چند روز به هيچ‌وجه غذائى كه بدل ما يتحلل « 1 » بدن باشد نمىخورند ، مگر گاهى پارچه نان خشكى و شربت آبى ، و در اين عرض مدت ، خيال را متوجه شيئى واحد مىسازند ، و على الاتصال ذكر مىكنند ، تا اينكه به خيال خود ، بروز تجليات الهيهء حقه بر ايشان مىشود ، كه فى الحقيقه هيچ نيست مگر پريشانى قوهء متفكر و عروض خيالات واهيه ، كه سبب آن فقدان غذا و مشقتى است كه بر بدن وارد شده است . و اين عادت در بلاد افاغنه نيز شيوع و عموم دارد . محمود به اين اميد كه در زاويهء رياضت راه استخلاصى از باديهء هلاكت جويد ، يا به اين گمان كه چون ما كارى نتوانستيم كرد شايد مولا خود كارى كند ، دخمهء تاريك اختيار كرده و تا چهارده پانزده روز بدون آنكه غذائى صرف كند بسر برده ، چون بيرون آمد از چهرهء زرد و جسم لاغر و چشم گسيختهء او به خوبى استنباط مىشد كه ، سيلى صدمه صورت نوعى مزاجش را تغيير داده . بعد از آن ديگر روى آرام نديد ، و ضعف سوداويت چنان بر دماغش راه يافت ، كه بهركس گمان بد بردى و ، اندك‌چيزى از جاى جستى ، حتى آنكه اگر يكى از
هامش
( 1 ) - جانشين آنچه هضم و جذب شده .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 211 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى