علم محمود را رها كرده به طرفى بدر مىزدهاند . چون محمود ديد كه ، اگر اين صورت شيوع يابد ، احتمال دارد كه به جميع اثر كند ، لهذا بعد از آن حكم كرد كه هركس از قندهار به ايران بيايد ، خانوادهء خويش را همراه بياورد ، و جميع خاندان افغان كه حال در ايران هستند از آن عهد است .
بالجمله ، چون اكراد در زير علم وى جمع شدند ، چند شهر معتبر عراق را به تصرف آورد . از آن جمله گلپايگان و خوانسار و كاشان بود و ، هرجا را گرفت ، جمعى كثير از مردم را به همان ملاحظه كه در اصفهان كرد به قتل آورد .
نصر اللّه گبر كه در اول ورود محمود به ايران در كرمان به او پيوسته بود ، در اين اوقات به تسخير فارس مأمور شده و تقريبا همهء آن صفحات را مسخر كرده بود مگر شيراز را ، و در يورش شيراز زخمى كارى به وى رسيده چند روز بعد از آن سبب هلاك وى شد . گبران و ايرانيان و ارامنه و افاغنه همه بر فوت وى تأسف خوردند ، از آنرو كه ، مردى بهادر و جهانديده و نيكوسيرت بود ، محمود نيز تعزيت وى گرفت و در مصيبت او به غايت متألم و اندوهناك گشت . و بعد از فوت او ، امارت لشكر به زبردست خان افغان محول شد . و زبردست خان مردى بود مجهول الحال كه به سبب شجاعت و كياست ذاتى در سپاه درجهء بزرگ يافته بود . و چون به لشكر فارس ملحق شد ، برادر كوچك والى عربستان كه بر خلاف برادر اميرى هنرمند و مردانه بود ، با بارخانهء ذخيره به جانب شيراز مىرفت . افاغنه بر وى حمله برده ذخيره را بعد از كشته شدن برادر والى به چنگ آوردند . چون اين مقدمه معلوم حاكم شيراز گشت و ديد ديگر تاب مقاومت ندارد ، پيغام فرستاد كه شهر را تسليم كند و ، هنوز سخن به جهت اجراى شروط در ميان بود ، كه مستحفظين بعضى از استحكامات جاى خالى كردند .
افغانان اين صورت را دريافته قطع صحبت نمودند و ، يكباره يورش بردند و ، پيش از آنكه ايرانيان بدانند چه شد ، شهر را گرفتند . اين واقعه در سال هزار و صد و سى و هفت هجرى واقع شد .
ايام محاصره هشت ماه طول كشيد . خلقى بسيار از قحط هلاك شدند . چون شهر
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٠٨