تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
دهات بيرون شهر غير از نسا و اطفال بالنسبه به افغان از بيست برابر هم متجاوز بودند ، اگر شورش مىكردند ، انجام حال معلوم بود . لهذا محمود به حكم جبن و بىرحمى ، به رفع اين غايله پرداخت . در روز ورود امان اللّه ، جميع امرا و اعيان مملكت را غير از محمد قلى خان و برادرش لطف على خان كه در قزوين افغانان را معاونت كرده بود ، دعوت كرد . قريب سيصد نفر به دعوت وى حاضر شدند ، و به مجرد رسيدن ، علامت نموده شد ، يك نفر از ايشان از آن مهلكه جان بدر نبرد ، حتى طفلى دوازده ساله پسر والى گرجستان كه در آن وقت به يكى از امراى افغان پناه برد و او در حق آن طفل شفاعت كرد ، و جسد جميع را در ميدان علىقاپو بر بالاى هم ريخته تا موجب دهشت ديگران شود . روز ديگر به فال اينكه مبادا اطفال امراى مقتول بعد ازين به انتقام پدران برخيزند ، از دويست طفل متجاوز از شهر بيرون برده به قتل رسانيدند . اگرچه محمود بهانه‌اى كه جست اين بود كه : چون امرا بر قتل او اتفاق نموده بودند ، به سزاى خود رسيدند ، اما بعد معلوم شد كه مقصود او تمام كردن اهل اصفهان بود . سه هزار نفر از قراولان خاصهء سلطان حسين در خدمت او بودند ، و حكم داده بود كه ايشان را به حسن سلوك از ساير امتياز دهند . پس به جهت اظهار عنايت پادشاهى فرمود : تا در يكى از صحن‌هاى عمارت طعامى از براى ايشان مهيا كرده ايشان را دعوت كنند ، و هنوز ننشسته بودند كه ، جمعى از افغانان بر سر ايشان ريخته يكى را باقى نگذاشتند . و بعد از آن حكم شد كه هركس را كه در ايام سلطنت شاه سلطان حسين ، به شغلى يا منصبى از حكومت مشغول و منصوب بوده ، به قتل رسانند . و تا پانزده روز اين قتل‌عام جارى بود . ديگر كسى در اصفهان جز بعضى از مردم كهن‌سال باقى نماند . و ايشان نيز بنابر حكمى كه صادر شد ، بدين مضمون كه : هركس در شهر است بايد بيرون برود مگر جمعى از اطفال ، كه محمود مىخواهد ايشان را به عادت و رسوم افاغنه تربيت كند ، جلاى وطن اختيار كردند . مردم اصفهان اگرچه غالبا پيله‌ور و ارباب حرفت بوده ، و هرگز جنگجو و سلحشور
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 206 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى