تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
وسعتى و بلادى و قلاعى معينه است و وجه تسميه اين ملك را وجوه نگذاشته‌اند انسب اينكه در ايام ملوك باستان قبل از اسلام كه پادشاهى ايران به كيخسرو بن سياوش بن كاوس مقرر گشت و افراسياب بن پشنك زادشم بن تور بن فريدون در تركستان رايت استقلال و استبداد برافراشته بود منازعات ايرانى و تورانى تكرار يافته وقتى كيخسرو به محاربهء افراسياب جد مادرى خود رفت و در اين سوى رود آمويه و جيحون كه سرحد توران و ايران بود مقابله عسكرين واقع شد افراسياب پسر خود شيده را كه خال كيخسرو بود سپاهى بيكران داده به محاربه شاه ايران فرستاده و چنان مقرر شد كه شيده و كيخسرو بنفسه و بانفراده مبارزت كنند و هريك مغلوب و مقتول شوند سپاه ايمن بوده به ملك خود رجوع جويند و كيخسرو درين رزم بر شيده ابن افراسياب غالب گشت و او را كشت لهذا سپاه تركستان مغلوب شدند و به مراجعت مأمور آمدند چون در زبان پارسىگويان عجم‌خوار به معنى اندك‌مايه و زبون و سهل و اريگانست كيخسرو فرمود كه درين صحرا خوارزمى بود يعنى محاربتى آسان و سهل واقع شد لهذا نام آن بقعه و زمين خوارزم شد و چنان كه رسم عجم است كه حروف متحده متصله را محذوف كنند همچنانكه سپيدديو را سپىديو خوانند آن زمين را خوارزم خواندند و بعدها به تدريج و توالى ايام صورت آبادى يافت و ملك خوارزم خواندند و به واسطه قرب آب جيحون و استعداد ارض آباد كردند و گروهى در آن ساكن شدند و مملكتى شد سلطان‌نشين و در آن قلعه‌ها افراختند و شهرها بساختند و طوايف تراكمه و اوزبكيه در آن منزل گزيدند و روزبروز آبادانى آن بيفزود و در آن مرزوبوم حكومتى و مرزبانى پديد آمد تا رفته‌رفته مانند بخارا حكام و امرا يافت و فى الحقيقه اينسوى آب جيحون از اجزاى ملك ايران شد و در عهد ملك طايفه سلاجقه از جانب ايشان والى يافت و انوشتكين غرجه و اولاد او در آن مرز استيلا يافتند و به سلاطين خوارزمشاهيه معروف شدند و كار دولت آنان قوام و علو گرفت تا به محمد خوارزمشاه رسيد و چنگيز خان خروج كرد و بر مراتب اقتدار عروج و آن ملك را خراب نمود و سپاه مغول هشتصد هزار كس از اهالى آن ديار بكشت و گرگانج