تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
تسخير آن بلده گماشت . مخفى نماناد كه خيوه بكسر اول ششصد هفتصد سال است كه آبادى تمام يافته گرد آن شهر يك فرسنگ است حصار آن در كمال متانت و سطبريست و آن شهر را خندق اصلا نيست چه باوجود نهرهاى بزرگ بسيار كه از جيحون بهرسوى آن شهر جاريست پندارى هزار خندق مملو از آب دارد بر يكسوى آن شهر اركيست محكم بعد از عبور از دروازه و طى كردن نهرهاى بزرگ به ارك ميرسند آن نيز در كمال استحكام است و اين شهر را پنج دروازه است و بعد از دروازه نيز ابواب محكمه به كار برده‌اند چون نادر شاه بدانجا رسيد رودها بشكستند و پلها خراب كردند و به اطراف شهر آب درانداختند مع هذا سپاه نادرى چون نهنگ در آن آب درآمده از گلوله توپهاى آتشين خاك حصار را بباد دادند و هنوز آثار آن صدمات بر جدار و حصار خيوه برقرار است آخر الامر از در استيمان درآمدند و اسراى چندين ساله خراسان را رد نمودند و چهار هزار سوار ملازم ركاب دادند و نادر شاه بعد از اخذ اسرا و قتل سى هزار كس در معارك محمد طاهر خان پسرزاده وليمحمد خان اوزبك را كه از نسل جوجى و چنگيز بود بر مسند خانيت و خوارزمشاهى برنشاند و عزم خراسان كرد و در چهار فرسنگى ابيورد خيوه‌آباد نام بلدهء بنياد نهاد و غالب امرا و خيوقيان در آنجا سكونت كردند و نصر الله ميرزا را حاكم خراسان كرده به عزم تنبيه لكزيه داغستان كه مرتكب قتل برادرش ابراهيم خان شده بودند روى به مازندران نهاد در سال صد و پنجاه و چهارم به مازندران آمده و در ولايت سوادكوه و حوالى قلعه اولادديو ؛ گاه سوارى از ميان جنگل گلوله تفنگى به وى انداخته شد كه بازوى دست راست نادر شاه را خست و شصت چپ او را برده به گردن اسب نشست وى متعمدا خود را از اسب به زير افكند كه گلوله تواتر نيابد و چون به طهران آمد با پسر خود رضا قلى ميرزاى نايب السلطنه دل بد كرده افكندن گلوله را به اشارت او دانسته لهذا چشم از نورچشم خود پوشيده حكم به كندن چشم فرزند دلبند كرد و او را در طهران گذاشته راه آذربايجان برگرفته به داغستان لگزيه جاروتله رسيد بازار تيغ تيز رواج يافت و قتل و غارت شايع شد بعد از قلع‌وقمع لگزيه از قموق به آذربايجان بازگشت و فرستادگان روم بازآمدند و بر وفق خاطرخواه نادر شاه پاسخ نياوردند و شاه قصد
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 189 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى