رفت تا فتنه مردم را ، كه در آنجا اغتشاش غريب مىكردند ، بخواباند . در راه نعش جمعى از قشون خود را ديد كه شب كشته شده بودند ، يك دسته قوى فرستاد [ تا ] مردم را آرام كنند و حكم كرد ، كه اگر تهديد و وسايل ديگر اثر نبخشيد ، دست به قتل بگشايند ، ولى ابدا به آنها كه داخل شورش نبودند ، ضرر نرسانند . اول قشون نادر به آرامى و ملايمت حركت كردند ، ولى مردم به جاى اينكه آرام شوند بر جسارت و بيحيايى خود افزودند و بدون هيچ واهمه شروع به تير و تفنگ انداختن كردند .
نادر شاه به مسجد روشن الدوله ، نزديك محكمهء كوتوال بود رفت ، اهالى شهر در نزديك مسجد بالاى بامهاى خود رفته شروع به سنگ انداختن نمودند ، از يكى از اين بامها ، يا يكى از پنجرهها ، يك تير تفنگ مخصوصا رو به نادر شاه انداختند [ كه ] از او رد شد و يكى از صاحب منصبان را ، كه نزديك او ايستاده بود ، كشت . اين سبب شد كه نادر شاه جلو خشم و غضب خود را رها داد و حكم كرد از آن محل شروع كرده و قتل عام كنند . سربازها به يك طرفة العين از ديوارها و بامها بالا رفتند و شروع به قتل و غارت نمودند .
خونريزى از بازار صرافان كه جلو قلعه است تا عيدگاه قديم ، كه يك فرسخ و نيم مسافت دارد ، درگرفت ، يك طرف تا مقبرهء جتلى و از طرف ديگر تا بازار تنباكوفروشان و پل ميطائى مشغول كشتن شدند ، تمام كوچهها و بازارها و خيابانها و انبارها در هرطرف بازار خانم و اطراف مسجد جامع و بازار پنبه و جواهرفروشان تمام تاراج شد ، اغلب جاها را آتش زدند و هركس را در بامها و خانهها و كوچهها و پسكوچهها و دكانها ، از بزرگ و كوچك و زن و مرد ، يافتند ، از دم شمشير گذرانيدند ، حتى حيوانات از قهر و غضب آنها خلاص نشدند ، جمعى [ از ] زنها اسير شدند ، لطفعليخان ، كه مأمور به قتل و غارت محله سمت ميدان سعد الله خان و دروازه دهلى بود ، چون به خانهء سربلند خان رسيد ، سربلند خان با كمال تعجب و دهشت به ملاقات او آمد و گفت اهل اين محله تقصيرى ندارند و وعده كرد مبلغى بدهد و هرطور بود آنها را از قتل و غارت منصرف كرد . ولى در جاهاى ديگر قتل و غارت و آتشزدن
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١١٩