تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
را به رودخانه انداختند ، بعضى را كه خيال مىكردند هندو هستند ، روى هم گذاشته و با چوب و الوار خانه‌هاى خراب [ شده ] آتش زدند . روز جمعه شانزدهم ، فرمانى صادر گرديد كه مملكت ايران تا سه سال از ماليات معاف باشد و با چاپار فرستاده شد . حقوق عقب‌افتاده قشون با يك سال مواجب [ به عنوان ] مساعده و معادل شش ماه مواجب به رسم انعام ، به تمام اهالى اردو ، حتّى خدمه وارد و بازارچى ، داده شد . [ براى ] غير سرباز هم ، هركس [ كه ] در اردو بود ، مرسوم مقرّر داشت . نصير محمّد خان با هزار سوار قزلباش مأمور گرديد [ كه ] خزانهء سعادتخان را از پوريب بياورد . روز شنبهء هفدهم ، سربلند خان به دربار احضار شد و تا بعد از ظهر در آنجا ماند . نادر شاه به او فرمود ؛ كه يقين دارم به عذر ضعف و پيرى ، در جمع‌آورى وجه پيشكش و تحميل آن به روسا و تجّار و غيره اهتمامى ندارى و به تو نصيحت مىكنم كه در اين كار بيشتر مواظبت نمائى و زودتر به انجام برسانى . روز يكشنبهء هيجدهم ، سربلند خان مجددا به دربار رفت ، نظام الملك و قمر الدين خان نيز حاضر بودند و تا وقت ظهر در آنجا ماندند . طهماسب خان و مصطفى خان در باب تنخواه پيشكش اصرار مىكردند . سربلند خان رو به نظام الملك كرده ، گفت : مدتى قبل من اين روز بد را ديده و مكرّر به محمد شاه عرض مىكردم ، پيش از آنكه چاره از دست برود اقدامى بكند و به واسطهء اطمينان‌خاطر ، هر حادثه را ناقابل و سهل نشمارد ، مواظبت و پيش‌بينى را از دست ندهد و استدعا كردم ، يك نفر آدم مجرّب درست‌كار انتخاب كرده و به او اختيار بدهد كه مبلغى نقدينه و اشياء قيمتى ، به رسم پيشكش ، تقديم نادر شاه نموده ، قرارى بدهد و اين بدبختى را رفع نمايد و با نادر شاه مثل سابق دوستى بكند . همه خيال كردند كه من در اين عرايض قصدوغرض شخصى دارم ، خودشان چاره فكر نكردند و به خيالى كه ديگران كرده بودند ، اعتماد ننمودند ، تا اينكه كار به اينجا كشيد و اين بدبختى و سرشكستگى روى داد . نظام الملك جواب نداد ، طهماسبخان رو به قمر الدين خان كرده خلاصهء توبيخ و