روز سهشنبه ششم ذى الحجه ، از سنبوط حركت كرده به نيرلا آمدند ، سرشب سربلند خان اظهار ناخوشى كرد و اجازه گرفت [ كه ] پيشتر به شهر برود ، صبح به خانهء خود رسيد .
روز چهارشنبه هفتم ، نادر شاه به باغ شليمار وارد شد .
روز پنجشنبهء هشتم ، محمد شاه به حكم نادر شاه در تخت روان سلطنتى نشست ، چتر با دو بيرق بالاى سر او بود ، دويست سواره و پياده از خدمه خودش و چهار هزار سوار قزلباش همراه او وارد قلعه شد ، عمارتى نزديك عيش محل براى او معين گرديد .
نادر شاه شنيده بود كه اهالى شهر آرام نيستند و خيال شورش در سر دارند ، نخواست شب وارد شود ، صبح با بيست هزار سوار ، با احتياطهاى تمام ، به قلعه وارد شد [ و ] بقيهء قشون را در اردوى خارج شهر گذاشت . بعد از آنكه پياده شد ، محمد شاه به تهنيت او آمد و با يكديگر نهار صرف كردند ، تا عصر مشغول صحبت بودند و نادر شاه با كمال مهربانى و محبت ظاهر با او رفتار مىنمود ، احكام سخت صادر شد كه سربازها ضرر و بىاحترامى نسبت به اهالى نرسانند و به نسقچىها ، كه مواظبت اين امور با آنهاست ، حكم شد ؛ كه هركس به هندوستانىها اذيت كند از هيچگونه سياست از قبيل ؛ بريدن گوش و بينى و چوب زدن ، مضايقه نكنند ، بنابراين هيچيك از قزلباش عالى و دانى جرئت نكردند [ كه ] به اهالى صدمه برسانند و اغلب مردم چنان از سيماى وحشتانگيز قشون نادر و بشرهء وحشى آنها ترسيده بودند ، كه حتى المقدور ، از معامله و صحبت با آنها احتراز مىكردند .
شب نهم ، نادر شاه سعادتخان را خواست و با تغير و شدت در باب جمع كردن پيشكش كه نظام الملك معادل صد و پنجاه كرور تومان قرار داده بود با او حرف زد و بعضى الفاظ سخت هم به او گفت .
روز بعد ، دو ساعت به طلوع آفتاب مانده ، سعادتخان كه مدتى بود ضعف و نقاهت داشت ، اين جهان را بدرود گفت . بعضى گفتند كه از تغير بواسطهء رفتارى كه ديده بود تلف شد و بعضى ديگر بر اين عقيده بودند كه از غيرت سمّ خورده و خود را تلف
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 117
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١١٧