كرده .
روز شنبه دهم ماه كه عيد اضحى بود ، دو ساعت و دوازده دقيقه بعد از طلوع آفتاب ببرج حمل تحويل شد . صبح سربلند خان برحسب احضار به قلعه رفت در آنجا با طهماسب خان وكيل و مصطفى خان عوض بيگى و نظام الملك و قمر الدين خان تمام روز را در گفتگوى جمع كردن وجه پيشكش بودند .
امروز ظهر طهماسبخان نه نفر نسقچى به پهركنج يعنى ميدان غله فرستاد ، حكم كرد كه انبارهاى غله را باز كنند و قيمت غله را معين نمايند ، نسقچيان رفتند و در انبارها را باز كردند و گندم را تا دو من نيم به يك روپيه فروختند ، چون اين قيمت موافق ميل صاحبان غله نبود ، نزديك عصر مردم را جمع كردند و جمعى هم از اشخاص ناراضى به آنها ملحق شده [ و ] نسقچيها را ، با جمعى از [ افراد ] قزلباش ، كه به خريد غله آمده بودند كشتند .
نزديك غروب خبرى شايع كردند ، كه نادر شاه اسير شده و بعضى گفتند مسموم گرديده ، لهذا اجتماع و اغتشاش از حدّ تصور گذشت . تمام اشرار و اوباش از هر طرف ، با هر اسلحهاى كه به دست مىآمد ، جمع شده و مثل سيل ، رو به قلعه ريختند .
از قشون نادر شاه آنچه [ كه ] در بيرون و پاى ديوار قلعه بودند ، بعضى داخل قلعه شدند و بعضى در سعه ما بين قلعه و رودخانه جمع شدند ، جمعى از آنها كشته شد . از قزلباشها ، آنها كه در ميدان خان دوران و ساير خانههاى بزرگ منزل داشتند ، تمام شب مواظب حفظ و حراست خود بودند . چند شليك توپ و تفنگ از قلعه و خانههايى كه قزلباشها در آنجا بودند شد كه شورشيان را نگذارند نزديك شوند ، ولى عده آنها متصل زياد مىشد و بر غضب آنها مىافزود . سيد نياز خان داماد قمر الدين خان چند نفر از نسقچيان را ، كه براى قراولى خانهء خود خواسته بود ، در يك اتاق حبس كرده و آتش زد .
روز يكشنبه يازدهم ، دو ساعت از روز گذشته ، وقتى كه شورش به اعلى درجه بود ، نادر شاه در كمال تغيّر از قلعه بيرون آمد و سوار اسب شد و رو به ميدان چاندنى چوك
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١١٨