تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
ثم بناء على ثبوت الخيار للولد إذا امتنع ورثة الطرف الآخر عن أخذ العوض ، له ان يعطيه للحاكم ويفسخ ، كما إذا كان غايبا حين إرادة فسخه فتدبر .
سؤال 335 : هر گاه زيد ملكي را به صلح خيارى منتقل نمود به عمر تا مدت ده سال ، وقبل از انقضاء زمان خيار متصالحين هر دو فوت شدند . واز براي هر كدام وارث متعدد مىباشد . اگر تمام ورثه زيد متفق بر فسخ نشوند ، بعض آنها مىتوانند به قدر حصه خود ، وجه را رد نموده فسخ كنند يا نه ؟ وبر فرض جواز ، اگر ورثه عمرو از گرفتن وجه ابا كنند مىتواند به حاكم شرع بدهد وفسخ كند يا نه ؟ جواب : به موت ذو الخيار منتقل مىشود به وارث أو ، وبا تعدد ورثه ، أقوى آن است كه از براي هر يك نسبت به حصه خود ، خيار فسخ مىباشد . واز براي غير ذو الخيار يا ورثه نيست كه امتناع نمايد از گرفتن وجه ، وبر فرض امتناع مىتواند آن را به حاكم شرع تسليم كند وفسخ كند . بلى بعد از فسخ بعض ورثه ، از براي ورثه ديگرى است كه تمام مصالحه را فسخ كند از باب تبعض صفقه .
سؤال 336 : زيد عيني را فروخت به عمرو به عيني ديگر به شرط خيار از براي أحدهما ، وبعد هر دو وفات كردند . وتركه هر يك منحصر است در عين منتقل اليه ، ووارث هر يك تلف كرده اند ما انتقل اليه را ، ثم فسخ معامله شد . آيا واجب است بر هر يك از وارثين عوض عين تالفه يا نه ؟ جواب : مسأله مبنى است بر اين كه به فسخ ، عوضين بر مىگردند به ميتين يا به وارثين : بنابر أول ، مقتضاى قاعده ، عدم وجوب عوض است بر وارثين ، چون دليلي بر ضمان ايشان نيست . پس ذمه ميتين مشغول مىشود به عوضين وبعد از تهاتر مقدار مشترك ، زايد مىماند در ذمه آن ديگرى . واما بنابر دويم ، واجب است بر هر يك از وارثين عوض عين تالفه ، چون مقتضاى فسخ ، انتقال عوض است به ديگرى . وبر تقدير تلف ، به مقتضاى معامله وفسخ آن بايد از عهده
سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 201 | السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي / السيد مصطفى محقق داماد