تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
جعل واحد به عمل آمده است . پس گويا گفته است كه من ملك را به تو بخشيدم كه در عوض آن ، بيست سال عبادت بكنى وآن بيست سال را از براي خودم بكنى بعد از وفاتم . وهر گاه به اين مواهبه وصيت متحقق شد از ثلث ، معتبر است ووارث ، مستحق زائد بر ثلث است از آن عمل مشروط نه از أجرة المثل آن ، پس دو ثلث آن عمل را أو مىتواند از براي غيرى قرار دهد ومىتواند وصيت كند كه مشروط [ عليه ] ، بعد الموت به عمل آورد . وهم چنين فرموده است ، در صورتي كه هبه كند ملك خود را به پسر خود وشرط كند كه يك تومان مثلا به دختر أو بدهد بعد الموت . ودر اينجا علاوة ايراد دو اشكال كرده است بر صحت شرط مذكور وجواب داده است از آن دو . حاصل اشكال اين كه : از خواص شرط اين است كه بر فرض اين كه مشروط عليه به آن عمل نكند ، از براي مشروط له ، خيار فسخ باشد . وأيضا از خواص شرط اين است كه بر مشروط عليه واجب است عمل به آن واگر نكند ، مشروط له را مىرسد كه أو را اجبار كند بر آن ، واين دو خاصه در حال حيات مشروط له ثابت نيست وثبوت آنها از براي ميت نيز بي معنى است . چرا كه أو را قدرتى نيست واحكامى متعلق به أو نمىتواند شد . ووارث أو هم بالذات استحقاق اين معنى ندارد وحق ثابتي از براي مورث أو نبوده تا به ارث به أو منتقل شود . وحاصل جواب أو از اشكال دوم اين كه : چون به سبب شرط بر مشروط عليه واجب شد عمل به شرط ، اين در حكم ديني مىشود از براي مشروط له بر أو ، وبعد از موت به وارث مىرسد . وحاصل جواب از أول اين كه اگر چه خيار فسخى در حال حيات نبوده لكن ممكن است گفته شود كه أصل در خيار اشتراط ، اين است كه أصل ، بقاء ملك مالك است به حال خود ، وقدر مسلم از انقطاع سلطنت أو صورت عمل به شرط است . پس در صورت عدم عمل ، انقطاع حق مشروط له از آن ملك ، ثابت نشده پس آن حق به وارث مىرسد . ولذا اگر معصومى خبر دهد به عدم وفاى أو به شرط از أول امر ، حق خيار از براي أو ثابت است . واين منتقل مىشود به وارث . وأنت خبير بما في الاشكال والجواب : اما أول ، پس به جهت اين كه بودن اين دو از خاصه شرط بر وجهي كه از عدم اين دو ، معنى شرط صورت نيابد ومحقق نشود ، معلوم نيست . بلكه ترتب اين دو با نبودن مانع است والا