تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
المحال عليه . واما إذا أوقع الصلح بين العينين فليس لهما التخلف .
سؤال 270 : زيد ملكي به صلح خيارى منتقل نمود به عمرو ، وقبل از مضى مدت خيار هر دو فوت شدند وورثه هر دو معتقدند . آيا مىرسد بعض ورثه زيد با عدم موافقت باقين بر رد مال المصالحة وفسخ نمودن ، به قدر سهم خود داده فسخ كند در مقدار سهم خود يا نه ؟ وبر تقدير جواز ، هر گاه ورثه عمرو امتناع كنند از گرفتن ، مىتواند به حاكم شرع داده فسخ كند يا نه ؟ جواب : بلى مىتواند به قدر حصه خود ، رد عوض كرده فسخ كند . وبا امتناع ايشان از گرفتن ، حاكم شرع اجبار مىكند . وبا عدم امكان مىتواند به أو داده فسخ كند چون ولى ممتنع است .
سؤال 271 : زيدي ملكي را فروخت به عمرو به بيع خيار شرط به قيمت قليلي . بعد از آن در أثناء مدت خيار ، خيار خود را مصالحه كرد به بكر كه أو رد مثل ثمن نموده از مال خود وآن ملك را استرداد كند براي خودش . بعد از آن زيد فوت شد . آيا مىتواند مصالح له مثل ثمن را از مال خود بدهد به مشترى وتملك كند آن ملك را ، يا به فسخ ، مبايعه بر مىگردد به ورثه زيد ؟ جواب : أظهر اين است كه مىتواند وآن ملك بر مىگردد به مصالح له بعد از أداء مثل ثمن . واشكال به اين كه مقتضاى فسخ ، عود عوضين است به طرفين عقد پس بايد برگردد به زيد ، مدفوع است به منع أولا : چنانچه در محل خود مبين كرده أيم . ثانيا : خيار در بيع شرط ، خيار استرداد معوض است بعد از رد عوض ، چنانچه ظاهر اخبار آن است . واين معنا غير فسخ است هر چند مستلزم آن است . زيرا كه مجعول أولى بر اين تقدير ، تملك بعد از رد است وفسخ ، لازم آن است ، چنانچه در ساير مقامات ، مجعول أولى فسخ است وتملك لازم آن است . حاصل اين كه هر گاه مجعول ومشروط ، اين مطلب شد مانعى ندارد . ثالثا : هر چند مقتضاى فسخ ، عود به زيد است لكن شرط كرده است كه مصالح له فسخ كند وتملك كند . پس مشروط ، به نحو مزبور است نه مطلق فسخ . ومقتضاى آن عود به