امامت از تو بيرون رفته و به ديگرى رسيده است ( يعنى نزديكست بيرون رود و به ديگرى رسد يا تعيين امام از دست تو بيرونست - مرآت - ) عرضكردم : يا رسول الله به من بنما كه او كيست ! فرمود ، من هيچ يك از امامان را نديدم كه از مفارقت امر امامت مانند تو بيتابى كند ( گويا بيتابى حضرت بواسطه اين بود كه ميدانست فرزندانش پس از وى اختلاف كنند و شيعيانش دسته دسته شوند ) اگر امر امامت از روى محبت و دوستى ميبود كه اسماعيل از تو نزد پدرت محبوبتر بود ، ولى امام از جانب خداى عز و جل تعيين مىشود ، سپس موسى بن جعفر عليه السلام فرمود : من تمام فرزندان زنده و مردهام را به نظر آوردم ، آنگاه امير المؤمنين عليه السلام بپسرم على اشاره كرد و فرمود : اين سرور آنهاست : او از من و من از اويم و خدا با نيكوكارانست .
سپس موسى بن جعفر عليه السلام فرمود : اى يزيد اين مطالب نزد تو امانت باشد ، جز بآدم عاقل يا بنده خدائى كه او را راستگو تشخيص داده ئى مگو ، و اگر از تو گواهى خواستند ، گواهى بده كه خداى عز و جل ميفرمايد : « خدا بشما فرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبانش بپردازيد - 59 سوره 4 - » و نيز بما فرموده است « ستمگرتر از آنكه شهادت خدا را نزد خويش پنهان كند كيست ؟ 150 - بقره - » .
موسى بن جعفر گويد : من ( در خواب ) متوجه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شدم و گفتم : پدر و مادرم بقربانت ، شما همه فرزندانم را يك جا گفتيد ، بفرمائيد كداميك امامست ؟ فرمود : آنكه با نور خداى عز و جل بنگرد و با فهمش بشنود و با حكمتش سخن گويد ، درست ميرود و لذا اشتباه نكند ، علم دارد و لذا نادانى نكند ، حكمت و علم به او آموخته شده - آنگاه دست پسرم على را گرفت و فرمود : او اين است .
سپس فرمود : چه كم همراه او هستى ؟ ! ( يعنى وفاتت نزديك شده ) چون از سفر ( مكه ) بازگشتى وصيت كن و كارهايت را سامان ده و از هر چه خواهى فراغت جو ، زيرا تو از ايشان جدا ميشوى و همسايه ديگران
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٤