امامان پاك هستيد ، ولى كسى از مرگ بر كنار نميماند . به من مطلبى بفرمائيد كه بجانشين « 1 » خود باز گويم تا گمراه نشود . فرمود آرى اى ابا عبد الله ؛ ( كنيه پدر زيد است ) اينان پسران منند و اين سرور آنهاست - و بشما اشاره كرد - اوست كه حكم ( قضاوت يا حكمت ) و فهم و سخاوت و شناسائى احتياجات و اختلافات مردم را در امر دين و دنياشان ميداند و اخلاق و پاسخ دادنش نيكوست ، و او درى از درهاى خداى عز و جل است و امتياز ديگرى دارد كه از همه اينها بهتر است ، پدرم عرضكرد : آن چيست ؟ پدر و مادرم بقربانت . حضرت فرمود : خداى عز و جل فريادرس و پناه و علم و نور و فضيلت و حكمت اين امت را از صلب او بيرون آورد ( يعنى امام هشتم عليه السلام را ) او بهترين مولود و بهترين كودك ( زمان خود ) است ، خداى عز و جل بوسيله او از خونريزى جلوگيرى كند ، و ميان مردم آشتى دهد و پراكنده را گرد آورد و رخنه را اصلاح كند ، ( بدعت و ضلالت را از ميان ببرد ) برهنه را بپوشاند و گرسنه را سير كند و هراسان را ايمن سازد : خدا ببركت او باران فرستد و بر بندگان ترحم كند ، او ( در سن جوانى و پيرى ) بهترين پيران و بهترين جوانانست ، گفتارش حكمت و خاموشيش علم است : آنچه مردم در آن اختلاف دارند ، فيصل دهد و پيش از بلوغش بر فاميلش سرورى كند .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٢
هامش
« 1 » - در تعبير بجانشين نوعى از تأدب است ، زيرا ميخواهد بگويد : من انتظار ندارم كه بعد از وفات شما زنده بمانم ، بلكه ميخواهم امام بعد از شما را بفرزندان و جانشينان خود معرفى كنم .