11 - داود بن سليمان گويد : بموسى بن جعفر عليه السلام عرضكردم : ميترسم پيش آمدى كند و من شما را نبينم بفرمائيد : امام بعد از شما كيست ؟ فرمود فلان پسرم ، يعنى ابو الحسن عليه السلام .
12 - نصر بن قابوس گويد : بموسى بن جعفر عليه السلام عرضكردم : من از پدر شما پرسيدم كه جانشين شما كيست ؟ پدرت به من فرمود كه : جانشين او شمائيد . چون امام صادق عليه السلام وفات كرد ، مردم براست و چپ گرائيدند ولى من و اصحابم بشما معتقد شديم ، اكنون بفرمائيد ، كدام يك از پسران شما جانشين شما است ؟ فرمود : فلان پسرم ( يعنى على بن موسى عليه السلام ) .
13 - داود بن زربى گويد : مالى خدمت موسى بن جعفر عليه السلام آوردم ، قدرى را برداشت و قدرى را گذاشت عرضكردم : اصلحك الله چرا نزد من گذاشتى ؟ فرمود : آن را صاحب امر از تو مطالبه خواهد كرد ، چون خبر وفات آن حضرت رسيد ، پسرش ابو الحسن عليه السلام نزد من فرستاد و آن مال را مطالبه كرد ، من هم به او تحويل دادم .
14 - يزيد بن سليط زيدى ( كه كنيه اش ابا عماره است ) گويد : در بين راهى كه بعمره ميرفتيم بموسى بن جعفر عليه السلام برخوردم و عرضكردم : قربانت گردم ، اين مكان را كه ما در آن هستيم به ياد مىآوريد ؟
فرمود : آرى ، تو هم يادت مىآيد ؟ عرضكردم : آرى ، من و پدرم شما را در اينجا ملاقات كرديم و امام صادق عليه السلام و برادران شما هم بودند . پدرم به امام صادق عليه السلام عرضكرد : پدر و مادرم بقربانت ، شما همه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩١