فرمود : اى يزيد : براى رفتن بعمره چه نظر دارى ؟ عرضكردم : پدر و مادرم بقربانت ، اختيار با شماست من خرجى ندارم ، فرمود : سبحان الله ! ! ما تا متعهد خرجت نشويم تكليف نميكنيم ، پس به راه افتاديم تا به آن مكان رسيديم . حضرت ابتدا كرد و فرمود : در اينجا بارها همسايگان و عموهايت را ملاقات كرده اى ( يزيد از فرزندان زيد بن على بوده كه با امام ششم و هفتم پسر عمو مىشود و پسر عمو در حكم عموست عرضكردم : آرى ، سپس داستان را براى او شرح دادم . به من فرمود : اما آن كنيز هنوز نيامده ، و چون آمد سلام آن حضرت را به او ميرسانم [ ميرسانى ] سپس به مكه رفتيم و در همان سال آن كنيز را خريدارى فرمود و مدتى نگذشت كه حامله گشت و آن پسر را زائيد .
يزيد گويد : برادران على ( بن موسى عليه السلام ) اميد داشتند كه ( در امامت ) وارث موسى بن جعفر باشند و بيگناه با من دشمن شدند . ( شايد خيال ميكردند خريدن آن كنيز بواسطه او بوده است ) اسحاق ابن جعفر بايشان ميگفت : من ديدم كه يزيد در مجلس موسى بن جعفر در جايى مىنشست كه من در آنجا نمىنشستم .
شرح - اين روايت در عيون اخبار الرضا با اختلافاتى در بعضى از الفاظ نقل شده است كه پاره ئى از آنها واضحتر و روشنتر از اين نسخه به نظر ميرسد .
15 - يزيد بن سليط گويد : هنگامى كه موسى بن جعفر عليه السلام وصيت ميفرمود ( ده تن را ) گواه گرفت :
1 - ابراهيم بن محمد جعفرى 2 - اسحاق بن محمد جعفرى 3 - اسحاق بن جعفر بن محمد 4 - جعفر بن صالح 5 - معاويه جعفرى 6 - يحيى بن حسين بن زيد بن على 7 - سعد بن عمران انصارى 8 - محمد بن حارث انصارى 9 - يزيد بن سليط انصارى 10 - محمد بن جعفر بن سعد اسلمى كه نويسنده وصيت نامه اول بود .
ايشان را گواه گرفت بر اينكه :
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٩٦